خورشید سر برهنه ز طرف کلاه کیست

خورشید سر برهنه ز طرف کلاه کیست
مه داغ بر دل از غم روی چو ماه کیست
بر چهرهء تو خط از دود آه کیست
این شام تیره گردهء روز سیاه کیست
داغم ندید جز نمک شور گریه هیچ
چشم امید سرمه کش از گرد راه کیست
دامان صبح گریهء زارم گرفته است
شور فغان درد اثر داد خواه کیست
گر نیست خون بیگنهان پایمال ناز
رنگین حنای پای نگارین گواه کیست
تسخیر دل نگاه بتان گر نمی‌کند
مژگان شوخ صف زده خیل سپاه کیست
گر جلوه گاه شاهد راز است کنج دل
نه منظر سپهر برین بارگاه کیست
تا چشم وا کنیم ز خود نیز رفته ایم
یارب زمانه ساغر دور نگاه کیست
دل در میان کاکل و زلف تو گم شده است
جرأت ولی کجاست که‌ گویم گناه کیست
خود را کشد بسایهء زلف دراز یار
قاری دلشکسته ببین در پناه کیست

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *