تا روی عرق ریز ترا دید نگاهم

تا روی عرق ریز ترا دید نگاهم
زد غوطه به سر چشمه خورشید نگاهم
از سهو اگر جانب گل دید نگاهم
روی تو بیاد آمد و شرمید نگاهم
رخسار لطیف تو سر آمد به نزاکت
گل را برخ خوب تو سنجید نگاهم
امشب که رخت پیش نظر جلوه گری داشت
تا صبحدم از روی تو گل چید نگاهم
طاق خم ابروی ترا داشت تماشا
در چاه زنخدان تو افتید نگاهم
خوش صحبت رنکین بچمن داشتم امروز
گاهی گل وگه روی تو میدید نگاهم
این مصرع پر پیچ نشد حل سر موئی
هر چند بکیسوی تو پیچید نگاهم
از خود بتماشای سر کوی تو رفته است
بیهوده بهر کوچه نگردید نگاهم
در پوست زخرسندی بسیار نگنجد
از بسکه ز بالای تو بالید نگاهم
شکل رخ زیبای کسی عکس گرفتست
قاری صنمی باز تراشید نگاهم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *