آه از ین چشم فسونساز بلای مکار

آه از ین چشم فسونساز بلای مکار
شوخ وحشی رم آهو نکهء شیر شکار
ترک صیاد من ورهزن دین مردم
فتنه و آفت و آشوب وبلای دل زار
دور او گردش پیمانهء صبهای جنون
نگهء او نگهء مست غزالان تتار
تیغ خونریز جفا طرز نگاه تیزش
تیر دلدار تغافل مژهء شیر شکار
حلقه اش حلقهء زنجیر گرفتاری دل
کاسه اش ساغر لبریز می خواب وخمار
همچو دور فلک عربده جو گردش او
فتنهء هر مژه برهم زدن آرد سر کار
این بلا طرفه غزالی است که وقت مستی
سرمه از گرد رمش در نظر آید چو غبار
دامنش خون شهیدان جفا بگرفته است
یا نگاهش شفقی رنگ شد از خواب وخمار
باز مستانه سخن قاری ما میگوید
مگر از ساغر آندور نکه شد سر شار

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *