آن شوخ که هرگز نکند یاد من این است
فکرش نرود از دل ناشاد من این است
سر گشتهء طوف حرم کوی بتانم
در را طلب قبلهء ارشاد من این است
از جلوهء مهتاب برو دوش خرابم
سیلی که بهم بر زده بنیاد من این است
فکر قدو بالای تو والا نظرم ساخت
با سرو سرم نیست که شمشاد من این است
از آه اثر باخته خجلت کش یاسم
نقاش غمم خامهء بهزاد من این است
از دوری منزل دلم آرام ندارد
همچون جرس قافله فریاد من این است
در کار من ای عشق دگر تیشه زنی چیست
چون زحمت جان کندن فرهاد من این است
نامش بزبان آرم وریزم گهر از چشم
در خلوت غم سبحهء او راد من این است
شور سخنم گر مزه دارد عجبی نیست
فیض اثر طبع خدا داد من این است
آشفته دماغ از اثر طبع رسایم
قاری چکنم طرهء شمشاد من این است
فکرش نرود از دل ناشاد من این است
سر گشتهء طوف حرم کوی بتانم
در را طلب قبلهء ارشاد من این است
از جلوهء مهتاب برو دوش خرابم
سیلی که بهم بر زده بنیاد من این است
فکر قدو بالای تو والا نظرم ساخت
با سرو سرم نیست که شمشاد من این است
از آه اثر باخته خجلت کش یاسم
نقاش غمم خامهء بهزاد من این است
از دوری منزل دلم آرام ندارد
همچون جرس قافله فریاد من این است
در کار من ای عشق دگر تیشه زنی چیست
چون زحمت جان کندن فرهاد من این است
نامش بزبان آرم وریزم گهر از چشم
در خلوت غم سبحهء او راد من این است
شور سخنم گر مزه دارد عجبی نیست
فیض اثر طبع خدا داد من این است
آشفته دماغ از اثر طبع رسایم
قاری چکنم طرهء شمشاد من این است





