اگر بیند خرامان در چمن آن دستهء گل را
گل از آهنگ بیتابی کند سر شور بلبل را
ز عنبر خیزی زلف دلاویز تو دانستم
که آخر میکشد حسرت کشیهای دود سنبل را
اگر بر خود ز انگشت نگارین غنچه می نازد
تو هم از پنجهء رنگین خجل کن دستهء گل را
نماید بیتو ازبس دور ساغر حلقهء ماتم
صدای گریهء مینا شمارم شور قلقل را
اگر اندک زبان شانه بر حرف خطش گردد
نیارد بر زبان دیگر حدیث زلف و کاکل را
دل سر گشتهء من غرقه در خون شد ز بیتابی
که دید از چین ابرو موج طوفان تغافل را
هجوم سیل پر زور سرشک از سر گذشت آخر
که ابرو مینماید موج سر کش چشمهٔ پل را
دل ما از شکست آمادگی ساغر کش راز است
که سازد از گداز خویش حاصل شیشه ام مل را
سیه روز و پریشان خاطرم از سر کشیهایش
به پیش من مبر ای شانه دیگر نام کاکل را
بدل ناخن زند هر مصرع موزونم از شوخی
بمن تابیت ابرو داده سر مشق تغزل را
اگر از اتحاد حسن وعشق آگه شوی قاری
پریدن های رنگ گل شماری بال بلبل را
گل از آهنگ بیتابی کند سر شور بلبل را
ز عنبر خیزی زلف دلاویز تو دانستم
که آخر میکشد حسرت کشیهای دود سنبل را
اگر بر خود ز انگشت نگارین غنچه می نازد
تو هم از پنجهء رنگین خجل کن دستهء گل را
نماید بیتو ازبس دور ساغر حلقهء ماتم
صدای گریهء مینا شمارم شور قلقل را
اگر اندک زبان شانه بر حرف خطش گردد
نیارد بر زبان دیگر حدیث زلف و کاکل را
دل سر گشتهء من غرقه در خون شد ز بیتابی
که دید از چین ابرو موج طوفان تغافل را
هجوم سیل پر زور سرشک از سر گذشت آخر
که ابرو مینماید موج سر کش چشمهٔ پل را
دل ما از شکست آمادگی ساغر کش راز است
که سازد از گداز خویش حاصل شیشه ام مل را
سیه روز و پریشان خاطرم از سر کشیهایش
به پیش من مبر ای شانه دیگر نام کاکل را
بدل ناخن زند هر مصرع موزونم از شوخی
بمن تابیت ابرو داده سر مشق تغزل را
اگر از اتحاد حسن وعشق آگه شوی قاری
پریدن های رنگ گل شماری بال بلبل را





