حمد
ای از چمن صنع تو یک غنچه دهانها
چون سبزه به گلزار ثنای تو زبانها
از چشمهٔ الطاف تو جاریست همیشه
درجوی شرائین بدن آب روانها
هرکس بزبانی شده گویای ثنایت
هر چند ثنای تو نگنجد بزبانها
اندیشه در ادراک جلالت نبرد پی
ای کنه جلال تو مبرا ز گمانها
صنع تو چه قدرت اثری کرد که بسته است
شیرازهء اورق وجود از رک جانها
عشاق تو رو سرخ از این چهرهء زردند
اینجاست که سر جوش بهار است خزانها
از مشعل داغ انجمن افروز خیالند
در بزم تمنای تو این سوخته جانها
آه جگر خسته دلان تو قبول است
خوش میرسد این تیر هوائی به نشانها
محو هوس نام نشان چند توان بود
قاری بجز از نام دگر چیست نشانها
ای از چمن صنع تو یک غنچه دهانها
چون سبزه به گلزار ثنای تو زبانها
از چشمهٔ الطاف تو جاریست همیشه
درجوی شرائین بدن آب روانها
هرکس بزبانی شده گویای ثنایت
هر چند ثنای تو نگنجد بزبانها
اندیشه در ادراک جلالت نبرد پی
ای کنه جلال تو مبرا ز گمانها
صنع تو چه قدرت اثری کرد که بسته است
شیرازهء اورق وجود از رک جانها
عشاق تو رو سرخ از این چهرهء زردند
اینجاست که سر جوش بهار است خزانها
از مشعل داغ انجمن افروز خیالند
در بزم تمنای تو این سوخته جانها
آه جگر خسته دلان تو قبول است
خوش میرسد این تیر هوائی به نشانها
محو هوس نام نشان چند توان بود
قاری بجز از نام دگر چیست نشانها





