یاد روزیکه دلم مائل دلدار نبود
در کفش گوهرم ار بود چنین خوار نبود
پیش از ینم به بتان هیچ سرو کار نبود
گوهرم در کف این دلشکنان خوار نبود
دلم از پهلوی او گشته سیه روز چرا
اگر آن کاکل مشکینه شب تار نبود
ایکه پرسی که دلت این همه سوراخ چراست
در فرهنگ نگهش یک مژه بیکار نبود
چشم مست تو قدح زد ز چه در خون دلم
آخر این کوشهء غم خانهء خمار نبود
تارخش ساده ز خط بود نبودش تمثال
گل اگر بود بگلشن گل بیخار نبود
درنی خامه ز سوز غمت آتش افتاد
ورنه تا خامه زبان داشت شرر بار نبود
گر لب غنچه نمیداشت شکر خندهء ناز
نالهء بلبل شوریده به گلزار نبود
قاری از قند مکرر بر ما حرف مزن
ما چشیدیم چو آن لعل شکر بار نبود
در کفش گوهرم ار بود چنین خوار نبود
پیش از ینم به بتان هیچ سرو کار نبود
گوهرم در کف این دلشکنان خوار نبود
دلم از پهلوی او گشته سیه روز چرا
اگر آن کاکل مشکینه شب تار نبود
ایکه پرسی که دلت این همه سوراخ چراست
در فرهنگ نگهش یک مژه بیکار نبود
چشم مست تو قدح زد ز چه در خون دلم
آخر این کوشهء غم خانهء خمار نبود
تارخش ساده ز خط بود نبودش تمثال
گل اگر بود بگلشن گل بیخار نبود
درنی خامه ز سوز غمت آتش افتاد
ورنه تا خامه زبان داشت شرر بار نبود
گر لب غنچه نمیداشت شکر خندهء ناز
نالهء بلبل شوریده به گلزار نبود
قاری از قند مکرر بر ما حرف مزن
ما چشیدیم چو آن لعل شکر بار نبود





