عندلیب
هیچ در گلشن نشانش نیست وای عندلیب
شد خزان گل رفت وخالی ماند جای عندلیب
بسکه ناخن میزند در دل صدای عندلیب
پاره میگردد دلی من از نوای عندلیب
شعله گل آشتی در آشیانش میزند
خالی از سوزی نباشد های های عندلیب
موج گل را بین که سیل طاقتش گردیده است
ای که میجوئی تو از من ماجرای عندلیب
شمع حسنت روشن است از شعله آواز او
غافل ای گل چند باشی از صدای عندلیب
می سراید داستان گلشن راز کسی
خیزد از تار رگ گل این نوای عندلیب
گل بچشمم بیتو در گلشن چو خار آید بلی
نیست غیر از دیدن گل مدعای عندلیب
عشق شیدا بیقرار جلوه حسنست وبس
خار خار روی گل شد خار پای عندلیب
حسن خود کام از نیاز ماست قاری بی نیاز
خنده ها گل میکند از ناله های عندلیب
هیچ در گلشن نشانش نیست وای عندلیب
شد خزان گل رفت وخالی ماند جای عندلیب
بسکه ناخن میزند در دل صدای عندلیب
پاره میگردد دلی من از نوای عندلیب
شعله گل آشتی در آشیانش میزند
خالی از سوزی نباشد های های عندلیب
موج گل را بین که سیل طاقتش گردیده است
ای که میجوئی تو از من ماجرای عندلیب
شمع حسنت روشن است از شعله آواز او
غافل ای گل چند باشی از صدای عندلیب
می سراید داستان گلشن راز کسی
خیزد از تار رگ گل این نوای عندلیب
گل بچشمم بیتو در گلشن چو خار آید بلی
نیست غیر از دیدن گل مدعای عندلیب
عشق شیدا بیقرار جلوه حسنست وبس
خار خار روی گل شد خار پای عندلیب
حسن خود کام از نیاز ماست قاری بی نیاز
خنده ها گل میکند از ناله های عندلیب





