هوای رتبه مرا از غرور در سر نیست
که لایق سر ما مغز هست افسر نیست
کجا ز راه هوس کس رسد بمنزل دوست
که میر قافله اش رهزنست رهبر نیست
بخیره منکر چشم ترم مشو زاهد
سرشک حسرت ما کم ز آب کوثر نیست
تن از گذار غمش همچو موی شد افسوس
که هیچ بهره مرا زانمیان لاغر نیست
هزار کونه هوس ره درون دل دارد
اگر چه خلوت ایوان شاه بیدر نیست
بهر لباس بتان جامه زیبی ای دارند
شکوه حسن همین در قبا و معجر نیست
بحیرتم که پسند تو از چه روی شده است
وگر نه لخت دل پاره پاره کو هر نیست
که گوید این سخن از من کناره جوی مرا
بیا که جز تو مرا آرزوی دیگر نیست
کنار چشمه حیوان گرفته جا قاری
بسبز بختی خال لبش سکندر نیست
که لایق سر ما مغز هست افسر نیست
کجا ز راه هوس کس رسد بمنزل دوست
که میر قافله اش رهزنست رهبر نیست
بخیره منکر چشم ترم مشو زاهد
سرشک حسرت ما کم ز آب کوثر نیست
تن از گذار غمش همچو موی شد افسوس
که هیچ بهره مرا زانمیان لاغر نیست
هزار کونه هوس ره درون دل دارد
اگر چه خلوت ایوان شاه بیدر نیست
بهر لباس بتان جامه زیبی ای دارند
شکوه حسن همین در قبا و معجر نیست
بحیرتم که پسند تو از چه روی شده است
وگر نه لخت دل پاره پاره کو هر نیست
که گوید این سخن از من کناره جوی مرا
بیا که جز تو مرا آرزوی دیگر نیست
کنار چشمه حیوان گرفته جا قاری
بسبز بختی خال لبش سکندر نیست
قاری عبدالله





