نقش شیرین تو بر جان کنده ایم

دوستان عزیز بعد تقدیم سلام غزلیست از ملک الشعرای قاری عبدالله خدمت شما تقدیم است!

نقش شیرین تو بر جان کنده ایم
بیستونی سخت آسان کنده ایم
همت ما کمتر از فرهاد نیست
او اگر کوه کنده ما جان کنده ایم
در عقیق دل نباشد نقش غیر
این نگین بر نام جانان کنده ایم
می گزد اغیار لعل یار را
ما ز حسرت لب بدندان کنده ایم
از غمت دل کندن آسان کی بود
از غمت ای سنگدل جان کنده ایم
چون مرا ای دل دهان بوسه نیست
از لب دلدار دندان کنده ایم
همت ما سنگسار حرس نیست
ما دل از لعل بدخشان کنده ایم
آن پری از کاهش دل رام شد
بهر خود مهر سلیمان کنده ایم
قاری از دلدار دل کندن خطاست
گرچه از دست غمش جان کنده ایم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *