کرده آن کاکل پریشان خانه بر دوشم بزور

دوستان عزیز بعد تقدیم سلام غزلیست از ملک الشعرای قاری عبدالله خدمت شما تقدیم است!

کرده آن کاکل پریشان خانه بر دوشم بزور
در فکند از زلف مشکین حلقه در گوشم بزور
گفتم از مژگان شوخش داد خوائیها کنم
سرمهء چشم سیاهش ساخت خاموشم بزور
گه زند خنجر بدل مژگان خونریز از ستم
گه اسیر خود کند زلف زره پوشم بزور
گرچه‌ از رنج خمارش درد سر خواهیم دید
ميکند تکلیف می آن لعل مینوشم بزور
شوخ بی پر وایم از من گرچه دامن میکشد
هر شبی سازد خیالش جا در آغوشم بزور
ناتوانی‌های ما نیروی دیگر داشته است
بهر جان دادن براهش سخت می‌کوشم بزور
نیستم پیمان نازش ای سپهر آخر چرا
کرده ای از یاد او زینسان فراموشم بزور
یاد آیامی که طوفان داشت گرمیهای شوق
سردی دوران فکند اینگونه از جوشم بزور
گرچه کردم ملک دل تسلیم نازش از رضا
میکشد لشکر بسر زلف زره پوشم بزور
تانفس دارد تردد از علائق چاره نیست
زندگانی می نهد این بار بر دوشم بزور
گر ندارم پاس احباب ای خرد معذور دار
مستی پر جوش دولت برده از هوشم بزور
غفلتم قاری فزون گرديد از موی سفید
عهد پیری کرد آخر پنبه در گوشم بزور

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *