گر لبش شیرین نماید اینقدر دشنام را
آخر از دشنام شیرین می ستانم کام را
ما شکار حلقهء مشکین کاکل گشته ایم
پیش ما ایدل مبر زنهار نام دام را
لعل شیرینش دهان غنچه از یک خنده بست
چشم شوخش خسته کرد از یک نکه بادام را
یاد من از فتنهء دور نگاهی ميدهد
میروم از خود چو بینم گردش ایام را
عالمی دل پخته شد از احتیاج اما هنوز
کس بچشم خود نه بیند روی سیم خام را
نیست شوق اعتبار اوج عزت در دلم
خانه ام از سر برون سازد هوای بام را
ما اسیران با گرفتاری ز بس خو کرده ایم
حلقه عشرت شمارم حلقه های دام را
حسن عالمگیر هرگه رو به تسخیر آورد
ميکند زنجیر پیچ زلف خاص و عام را
ای عدم سرمایه از دعوی هستی شرم دار
همچو عنقا تا کجا آواره سازی نام را
بار ها قاری به پیش یار از خود رفته ایم
من بدست غیر راهی کی کنم پیغام را
آخر از دشنام شیرین می ستانم کام را
ما شکار حلقهء مشکین کاکل گشته ایم
پیش ما ایدل مبر زنهار نام دام را
لعل شیرینش دهان غنچه از یک خنده بست
چشم شوخش خسته کرد از یک نکه بادام را
یاد من از فتنهء دور نگاهی ميدهد
میروم از خود چو بینم گردش ایام را
عالمی دل پخته شد از احتیاج اما هنوز
کس بچشم خود نه بیند روی سیم خام را
نیست شوق اعتبار اوج عزت در دلم
خانه ام از سر برون سازد هوای بام را
ما اسیران با گرفتاری ز بس خو کرده ایم
حلقه عشرت شمارم حلقه های دام را
حسن عالمگیر هرگه رو به تسخیر آورد
ميکند زنجیر پیچ زلف خاص و عام را
ای عدم سرمایه از دعوی هستی شرم دار
همچو عنقا تا کجا آواره سازی نام را
بار ها قاری به پیش یار از خود رفته ایم
من بدست غیر راهی کی کنم پیغام را





