گهی ز لطف نپرسیده که حال تو چیست
خیال گشته ام از غم دگر خیال تو چیست
فریب آب تو ای خضر تشنگان نخورند
به پیش چاه ذقن چشمه زلال تو چیست
بهیچ رنگ چو هم چشم ابرویش نشوی
دگر ز کاستن ایماه نو کمال تو چیست
به پیش روی تو آئینه آب شد از شرم
ندیده مثل تو کس حسن بی مثال تو چیست
دوروز پیش روی تو آئینه آب شد از شرم
زمانه سازی افسون ماه و سال تو چیست
درین زیانکده اقبال عین ادبار است
عروج اوج تو مهر جز زوال تو چیست
برون ز پرده نشد گر مخالف آهنگت
رباب وار در این بزم گوشمال تو چیست
از این چمن ثمرت چون چنار دست تهی است
برار ریشه طول امل نهال تو چیست
از خیال گذر مو دماغ میگردی
بفکر مو کمران اینقدر ملال تو چیست
سراب وهم سیاهی کند درین ظلمات
سکندری مخور از آرزو زلال تو چیست
چنین که شیفته طرز بیدلی قاری
کلیم اگر نشوی در سخن کمال تو چیست
ملک الشعرا قاری عبدالله
خیال گشته ام از غم دگر خیال تو چیست
فریب آب تو ای خضر تشنگان نخورند
به پیش چاه ذقن چشمه زلال تو چیست
بهیچ رنگ چو هم چشم ابرویش نشوی
دگر ز کاستن ایماه نو کمال تو چیست
به پیش روی تو آئینه آب شد از شرم
ندیده مثل تو کس حسن بی مثال تو چیست
دوروز پیش روی تو آئینه آب شد از شرم
زمانه سازی افسون ماه و سال تو چیست
درین زیانکده اقبال عین ادبار است
عروج اوج تو مهر جز زوال تو چیست
برون ز پرده نشد گر مخالف آهنگت
رباب وار در این بزم گوشمال تو چیست
از این چمن ثمرت چون چنار دست تهی است
برار ریشه طول امل نهال تو چیست
از خیال گذر مو دماغ میگردی
بفکر مو کمران اینقدر ملال تو چیست
سراب وهم سیاهی کند درین ظلمات
سکندری مخور از آرزو زلال تو چیست
چنین که شیفته طرز بیدلی قاری
کلیم اگر نشوی در سخن کمال تو چیست
ملک الشعرا قاری عبدالله
کلیم وکمال از جمله سخنوران زبان فارسی دری سبک هندی میباشند





