که هدیه داده به پاهایم، در این عبور، ترک هارا
تمام صورت من زخمی و گریه های پیاپی هم
چکانده بر سر زخم من، دوباره طعم نمک هارا
تو هیچ وقت نمی خواهی مرا و من به همین باور
نشسته ام که بمیرانم، خلاف آن، همه شک هارا
ببین چگونه غم از هر سو، برای کشتن قلب من
به بغض های فروخورده، رسانده است کمک هارا
قبول کن که ندارم من، ستاره ای و چه حاصل از-
یک عمر گشتنِ بیهوده، هزار توی فلک هارا؟!!!
رامین عرب نژاد





