برخواستی بلند شد از خاور آفتاب
آبی زدی به چهره و رنگین کمان گرفت
آغاز شد نمایش باران بر آفتاب
پامیر سرفرازی و داری تمام عمر
در پای رود، در تن علف، بر سر آفتاب
چشمان تو پیالهٔ نورند، می فروش
جای شراب ریخته در ساغر آفتاب
دیدم که در برابر چشم تو سوختم
دیدی مگر که سایه بماند در آفتاب؟!
رامین عرب نژاد





