گنجشکها را بعد از این پرپر نخواهم کرد
در زندگی بسیار مردم، بارها مردم
قدری که دیگر مرگ را باور نخواهم کرد
آن چیز هایی را که من در باورش دیدم…
خون جمیع خلق را بر جنجرش دیدم
باغی که میگفتند من خاکسترش دیدم
اشک رسول الله را در منبرش دیدم
باور به سگ های بیابان میکنم، اما
باور به این قوم جنایتگرنخواهم کرد
با تو نوشتم: عدهای بوزینه حاکم شد
ای…در بهشتم عدهای بوزینه حاکم شد
بر سرنوشتم عدهای بوزینه حاکم شد
من خانهام را، سرزمین مادریام را
تسلیم این بوزینههای نر نخواهم کرد
چون عشقه پیچان در خودم پیچیده ام از درد
کی میتوان از واقعیّتها روایت کرد
گفتند از این دشمنیها توبه کن، برگرد
صدبار کردم توبه و دیگر نخواهم کرد!
این کوچه و این خانه و دیوار از من نیست
این شهر مادرمردهی تبدار از من نیست
من مال اویم او ولی انگار از من نیست
حس میکنم کاری به این کشور نخواهم کرد
با دست خون آلودهشان بیعت کنم؟ هیهات!
دستان من در آن دقیقه سنگ خواهد شد
چیزی نمانده عرصهیشان تنگ خواهد شد
این پرچم بیرنگ هم پررنگ خواهد شد
آمادهگی دارم، بهزودی جنگ خواهد شد
میجنگم و کاری از این بهتر نخواهم کرد
بهرام هیمه





