چطور اینبار از گِل بگذرانم مَرکب خود را
سخن گفتن چه دشوار است در این ورطهی غمگین
برایم تار و سوزن ده، که میدوزم لب خود را
مرا طفلی تصور کن که چیزی را نمیفهمد-
فقط با گریهی خود میرساند مطلب خود را
به پندی یا حدیث و آیتی، چیزی چه میدانم!
قناعت میدهم آخر دلِ لامذهب خود را
تو را وقتی که میبینم، دلم در لرزه میافتد
دوچندان مینمایم ذکرِ «یا رب یا ربِ» خود را
بهرام هیمه





