ای در شب من سرزده مهتاب نینداز

ای در شب من سرزده مهتاب نینداز
بگذار مرا و به تب‌وتاب نینداز

شاید سفر آخر من باشد از این‌ شهر
بی‌فایده در پشت سرم آب نینداز

خوب است که از من اثری نیز نباشد
بر عکس به‌جا مانده‌ی من قاب نینداز

بالای سرت آمده‌ام، مثل همیشه
خود را به‌دروغ و به‌دغل خواب نینداز

شاید که نهنگی شده باشم تو چه دانی
دیوانه نشو یکسره قلّاب نینداز

پیغمبر من باش و فقط تکیه به من کن
بیهوده نرو روی به اصحاب نینداز

بهرام هیمه

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *