دهانم را چه بی‌رحمانه از فریاد می‌گیرم

دهانم را چه بی‌رحمانه از فریاد می‌گیرم
پر از غمگینی‌ام، پیش تو خود را شاد می‌گیرم

بیابان خشک و من تنها درخت نوجوانی که
به‌آرامی دوام آوردنم را یاد می‌گیرم

میان زندگی و مرگ یک دیوار ویران است
که من آن را به زعم خویشتن آباد می‌گیرم

برای چیدنش هرگز تقلایی نخواهم کرد
ولی از شاخه‌اش آن سیب اگر افتاد، می‌گیرم

اگرچه هیچ‌گاهی قسمت من نیست با آن هم
خدا روزی اگر دستش به دستم داد می‌گیرم

بهرام هیمه

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *