نباشی خانهام به خانهی ارواح میماند
کسی بعد از نبردی سخت میبُرّد سرم را و-
درون جعبهای در پیش روی شاه میماند
زمانی نیز دردی میفشارد، میفشارد تا
زمانی که پس از آن آدمی از آه میماند
گمان دارم که دیگر کاروانی رد نخواهد شد
گمان دارم که یوسف تا ابد در چاه میماند
تو با من مهربان استی، مچم که مهربانیات
چنان شبهای تابستان چرا کوتاه می ماند
کسی که قصد دارد لحظهای را پیش تو باشد
چنان خوبی که در پیش تو چندین ماه میماند
سفر در پیش دارم، مثل یک مادر دعایم کن
مسافر بی دعای خیر تو در راه میماند
بهرام هیمه





