شترى بود كه از دشتِ پر از خار گذشت

شترى بود كه از دشتِ پر از خار گذشت
عصر هايى كه به دلتنگى بسيار گذشت

دشت ما حوصله سبز شدن را كه نداشت
ابر بر سبزه و بر بيد و سپيدار گذشت

بسته بودم در خود را كه نيايد پيش‌ام
مثلاً روح شد از داخل ديوار گذشت

آه دلتنگی‌ام از حد خودش مى‌گذرد!
بگذاريد مرا؛ كار من از كار گذشت

تازه آرام شدم خواب سراغم آمد
چرخ بالى ز سر خانه‌ام اين بار گذشت

بهرام هیمه

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *