شکر خدا که خاطرههایت فراهماست
آغوش تو بهشتترین نقطۀ زمین
دنیا بدون روی تو بیشک جهنماست
گاهی که از زبان تو انکار میشوم
در شهر بی مقاطعه باران پیِ هماست
هر صبح و شام دلهرهها میکشد مرا
وقتی که نیستم چه کسی با تو همدماست
شاعر تر از من، این من دیوانه دیده ای
دیوانه ای که بی تو خوراکش فقط غماست
از من دریغ دانه گندم چه میکنی
باور کن این بلا زده فرزند آدماست
دلواپس نگاه سکوت آفرین توست
در این غزل که دست به دامان ماتماست
سیده کبری حسینی بلخی





