روز عاشورا که عالم غرق آه و دود بود
نوبت خاموشی دردانهام داوود بود
پیک مرگ! ایکاش قدری دیرتر میآمدی
رفتن آن جان شیرین از کنارم زود بود
در وداعش سوخت جانم گرچه سیل اشکها
بر سر خاکش روان از هر طرف چون رود بود
تا شکفت آن نازکآرا وقت پژمردن رسید
تا درودی گفت با ما موعد بدرود بود
عمر در حقش اگر کوتاهی بسیار کرد
در مقابل، آن قد و بالا سراپا جود بود
میزدم بر سینهام اما ز اندوه حسین
یا که از داغ پسر؟ این قصه رازآلود بود
ذات حق باشد گواه من که این مخلوق خویش
در غم و شادی رضا بر دادهی معبود بود
کاش پیغمبر ببیند چون حسین بن علی
قلب من تسلیم حق در این غم موعود بود
آنچه از داغ علیِّ اکبر آمد بر حسین
در خطوط درهم پیشانیام مشهود بود
ناگهان دیدم به چشم دل چه شد در کربلا
آفرینش را مگر جز کربلا مقصود بود؟
گرچه در عالم زیان کردم ولی در روز حشر
فاش خواهد شد از این داغ آنچه دیدم سود بود
افشين علا





