آغاز شادی های من! آخر گمت کردم
تا آمدم نجوا کنم: مادر! گمت کردم
همسایه ام بودی فقط یک کوچه پایین تر
از آسمان، یک کوچه بالاتر گمت کردم
ای در مزامیرت اساطیر کهن، پنهان
چون نغمه داوود، تا محشر گمت کردم
بالانشین خاکی ام! درویش اشرافی!
ممکن-محال من! چه ناباور گمت کردم
بعد ازتو دنیا پیش چشمم کاغذی کاهی است
مضمون مشقم! آیه ی پرپر! گمت کردم
رحل اقامت بر رحیل افکنده ای افسوس
ای پاره ی قرآن پیغمبر! گمت کردم
یک روز پیدا کردمت در “با”ی بسم الله
یک شب میان سوره ی کوثر گمت کردم
آن شیوه ها را درسخن، در دلبری، در حسن
دیگر نمی داند کسی، دیگر گمت کردم
انگشت حسرت می گزم هرگوشه سرگردان
آخرکدامین سو چو انگشتر گمت کردم؟
بی مادری بیماری سختی است، اما من
بیزارم از بستر، که دربستر گمت کردم
عمری حکایت گفتی از ابیات مولانا
در بیت های مثنوی، آخر گمت کردم…
افشين علا





