ما کیستیم؟ خیل ملامت کشیده ای
در کنج خویش، گوشه ی عزلت گزیده ای
گاه ایستاده ایم چو شمعی میان جمع
گاهی فتاده ایم چو اشک چکیده ای
دوران چو ما ندیده و ما را نشانده است
با مردمان تازه به دوران رسیده ای
در قد و در قواره ی ما نیست مدعی
با قامت ز بار تعلق، خمیده ای
ما را چه حاجت است به این نور چشمیان؟
وقتی ادب ندیده چو ما نور دیده ای
سرخی اگرچه رفته ز رخسار، مانده ایم
بر چهره ی وقار، چو خون دویده ای
ای روزگار حرمت ما را نگاه دار
زیرا تو نیز گرمی و سردی چشیده ای
فردا که قدر ما بشناسی چه مانده است
از ما به جز غریب به گور آرمیده ای؟
افشين علا





