چون دختر گريخته ای از ايل
شد دوری ات به مام وطن، تحميل
گيرم كه قوم و خويش شدي با غير
اين سان چرا بريده ای از فاميل؟
از باستان، تو فارس نشان بودي
گيرم شدی به شيخ نشين تبديل
گيرم كه خاك پاك تو را داديم
با دست خود به اجنبيان تحويل
ديگر چرا به لقمهی شيرينی
در چنگ صهيونيزم شدی تبديل؟
تو در پناه لشكر اسلامي
سوی بنی قريظه مكن تعجيل
رفتی عروس قوم عرب باشی
اما شدی عروسك اسرائيل!
اقليم شيعه، پايگه دشمن؟
بحرين، زير پای سپاه فيل؟
بر خاكت ای جزيرهی مرواريد
حيف است بارد از همه سو سجيل
در هودجی ز موج، تو را ديروز
فرعون اگرچه يافته در زنبيل
اينك به سوی مادر خود برگرد
اي گاهوارهی تو رها در نيل…
افشين علا





