حسنک و دار
حسنک و دار خانه از اشک یتیمان شده غرقاب چکک گله داریم همیش و همه از چرخ فلک سر جمشید برهنه که عقاب آرد تاج…
قفس
قفس صد نسل کبک مردند ، اما قفس بحال است زین بیشتر ببالد ، بسیار احتمال است ازبهرماهیان در ، هیچ آبگیر جا نیست تمساحها…
بازکن در را
بازکن در را بازکن در را که آزادی و نان می آورند خاک می خواهند ، یعنی رایگان می آورند بندوبازِ بازوبسته بودن در نیستند…
غایله
غایله دوش از پس دورانی با حال پریشانی افتاد مرا صحبت با مرد سخن دانی گفتا سخن غم گو افسانة ما تم گو گفتم…
قیام بالذات
قیام بالذات دنیا چه دارد غیر از تو و من هرکس به هر کس برق است و خرمن بی مصلحت نیست کس دوست باتو…
آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من
آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من، گل کرد عشق و ماند به عالم نشان من. گردد کهن زمانه و خامش نمی شود آن شعله ها…
از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست
از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست؛ هوش سرم و نور دو چشمان من آنجاست. جان با همه شیرینی و محبوبیش، اینجا بر تن…
از هر گپ آن تازه شود جان چه لب است این
از هر گپ آن، تازه شود جان، چه لب است این! من دل به چنین لب نسپارم… چه گپ است این؟ رفتار ببینید، چه دل…
افغان مرا می شنوی ای بت افغان؟
افغان مرا می شنوی، ای بت افغان؟ از آتش هجران تو است، این همه افغان! وه، وه! چه شبی بود، که از دیدن رویت شد…
اگرچه روزگار من سیاه است
اگرچه روزگار من سیاه است، نه می گریم نه شیون می کنم من. سحرها، خاک صحرای عرب را، به ناخن کنده مأمن می کنم من….





