داستانهای کوتاه
نجات خاطره – داستان کوتاه از خالده درویش
نجات خاطره – داستان کوتاه از خالده درویش حدود ده دقیقه می شد که بی وقفه، بر پیاده روی که موازی با جاده و…
عشق وسط جنگ و انقلاب – داستان کوتاه از خشنود خرمی
عشق وسط جنگ و انقلاب – داستان کوتاه از خشنود خرمی من در کابل عاشق شدم، در کابل به سوی او لبخند زدم و…
رؤیاهایی ربوده شده – داستان کوتاه از ایشور داس
رؤیاهایی ربوده شده – داستان کوتاه از محترم ایشور داس گاهی سوی ساعتم چشم میدوختم و باری دهلیز خانهٔ مان را. نگران بودم که…
ترس از تنهایی – داستان کوتاه از دوکتور اسدالله حبیب
ترس از تنهاییداستان کوتاه از دوکتور اسدالله حبیب عید رمضان با یکی از رخصتی های آلمان برابر شده بود. روزانه می توانستی بعض دوستان…
فاطمه – داستان کوتاه از خشنود خرمی
فاطمهداستان کوتاه از خشنود خرمی من و فاطمه هیچ نسبت خونی نداشتیم باهم، فقط همسایه بودیم. خانههای ما دورتر از روستا در کنج دره…
از بیخ بته – داستان کوتاه از داکتر اکرم عثمان
از بیخ بتهداستان کوتاه از داکتر اکرم عثمان «نبی» از بیخ بته بود، هیچکس و کویش را نمی شناخت. حتی خودش . مثل سمارق…
سه عاشق – داستان کوتاه از عبدالرحمن پژواک
سه عاشقداستان کوتاه از عبدالرحمن پژواک باری در «تیزین»، آنجا که اکنون کمتر اثری از روزگار پیشین میتوان یافت، در میان یکی از قبایل…











