غزلیات قاسم انوار
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده می به مستان بده و توبه به هشیاران ده نیک بیمار فراقیم و ز پای افتاده از شفاخانه…
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟ کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…
روی دل را بسوی جان داری
روی دل را بسوی جان داری وین حکایت ز جهان نهان داری رو، مقلد مباش در ره عشق که عیان در پی عیان داری هله!…
دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
دوش آن مه دو هفته من با هزار فن آمد بمیل صحبت مستان ذوالمنن عیاش و سرفراز و جهان سوز و جامه چاک طناز و…
دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
دلم از جور تو بسیار شکایت دارد وقت آن شد که شکایت بحکایت آرد مدتی بود که اندر هوست جان می داد وقت آن شد…
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست جان را نگاه دار، که جان یار غارتست بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطف…
در ملک وصال او ظل شجری دارم
در ملک وصال او ظل شجری دارم در باغ وصال او شیرین ثمری دارم از دولت او شادم، از بند غم آزادم در خلوت جان…
در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟ یک دل که ایمنست ز غم در جهان کجاست؟ در گیر و دار فتنه دوران بسوختیم داری خبر بگوی…
خرده بینان طریقت همه صرافانند
خرده بینان طریقت همه صرافانند که بیک جو درم ناسره را نستانند دور ماندند ز دیدار تو سودازدگان همه حیران وعجب مانده که چون می…
چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست ما را بتو صد گونه تولا و تمناست تو ساقی جانهایی و جانها بتو شادند در ده قدح…
چند ازین افسانهای خاک و آب؟
چند ازین افسانهای خاک و آب؟ در طلب داری، رخ از دریا متاب چند گردی کوه و صحرا از هوس؟ پیش «هو» آ «انه حسن…
جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان جانم ز دست غم بیکی جرعه واستان سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا بر بانگ ارغنون بده…
تو شمع مجلسی در بزم جان باش
تو شمع مجلسی در بزم جان باش بیا، می نوش و میر عاشقان باش مرنجان دل ز من، استغفرالله! خطا کردم که گفتم مهربان باش…
تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا
تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا متصور نشود حالت جمعیت ما موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟…
بیجمالت بوستان عیش ما را نور نیست
بیجمالت بوستان عیش ما را نور نیست بیوصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند هر کرا اندر…
بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست فوزالنجات ما بجهان غیر جام نیست نادیده ذوق لذت مستی و عاشقی بر عاشقان ملامت رسم کرام…
بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
بگذار ره صومعه، کان دور و درازست بنشین بدر میکده، کان خانه رازست چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟ گر گوش تو بازست همه…
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟ در حال ما نمی نگری، این چه عادتست؟ در آتش فراق تو بیچاره مانده ایم بس فارغی…
بپیش درد من درمان چه باشد؟
بپیش درد من درمان چه باشد؟ ز سر بگذر،سر و سامان چه باشد؟ چو پیمان را شکستم باز ساقی مرا پیمانه ده،پیمان چه باشد؟ گدا…
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب ساقی، از جام بلورین تو جان را دریاب می رود عمر براهی که نمی آید باز این…
این سخن نیست به اندازه که من میگویم
این سخن نیست به اندازه که من میگویم من نمیگویم اگر چند که من میگویم خود سخن چیست؟ بگو قصه اسرار ازل تو مپندار که…
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو بحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو ناصح قیامت می کند در وعظ و…
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟ بخت تو بلندست و زیانها همه سودست ای خواجه، تو مستی و ندانم که چه مستی؟…
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست وآنکه رو بنمود و دل برد از میان پیداست کیست آنکه از هر ضرب شمشیرش…
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین از آن گشتی اسیر سجن سجین چه چین در ابرو آوردی که گشتی اسیر لعبتان چین و ما چین…
از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس از زاهدان حکایت تسبیح و شانه پرس اوراد جان ما همه مستی و عاشقیست از صوفیان…
آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟ ما بسودای تو مردیم، خدا را مپسند در غمت خسته دلان غرقه خونند مدام نفسی برسرشان آ و…
«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟ یعنی انسان بود قابل در وجود مخلص ایجاد و مرآت کمال روبه انسان دارد این سودا و…
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام المنة لله، زهی بخت و سرانجام؟ این جام تو اندر دو جهان مقصد اقصاست انعام تو عامست…
هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی همه روحی، همه راحت، همه امنی و امانی بتو مدهوشم و حیران، به چه وصفت کنم، ای جان؟…
هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست در سودای دلش از غم او سوداییست عقل گوید که برو،شیوه عشاق مورز این سخن گرنه چنین است،…
نه تنها من خراب و مست یارم
نه تنها من خراب و مست یارم همه مستند در دار و دیارم از اول کار دل هم عاشقی بود بآخر عاشقی شد کار و…
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟ که جمالش همگی نور دل و دیده ماست من بدان یار گرامی برسیدم دیدم که همه نور تجلی…
مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست مجوی حیله درین ره، که یار آگاهست اگر تو جان و دلت را بیاد حق داری همیشه…
مرا هوای تو اندر میانه جانست
مرا هوای تو اندر میانه جانست مگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟ اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسد هزار جور و ملامت کشیدن…
ماه عیانست روی یار چه گویم؟
ماه عیانست روی یار چه گویم؟ درصفت حسن آن نگار چه گویم؟ مصحف حسنت بخط خوب غبارست من صفت آن خط غبار چه گویم؟ سوخت…
لب عالم منم،چه لب؟لب لب
لب عالم منم،چه لب؟لب لب منکر این سخن مباش، «فتب » عقل و جانم ربود و حیران ساخت این بود شاق عشق ونشائه حب گر…
گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا از عشق بد این وحدت شمعون و مسیحا با عشق درآمیز و ز اغیار بپرهیز چون فرد شوی عشق…
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود بر ملک و ملک فایض انوار توان بود با ابروی تو محرم محراب توان شد با چشم…
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست بنام گفتمش این غم ولی نه غم، نعمست زد رد درد تو مستیم و فاش…
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟ عجایب ترک یغمایی چه گویم؟ عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان! عجب تر از عجب هایی چه گویم؟…
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود بیچارگیست چاره،زیانست عین سود فریاد جان ما همه از درد دوریست گرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟ گرمنع…
سوی می خانه میکشی دستم
سوی می خانه میکشی دستم عاشق و مفلس و تهی دستم شهره کردی مرا بهر دو جهان بزمانی که با تو بنشستم من چه گویم؟…
ساقیا،نور صبح روی نمود
ساقیا،نور صبح روی نمود باده در جام کن به نغمه عود گر دهد درد سر توان کردن محتسب را بجرعه ای خشنود چون نمود آن…
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست غافل مشو، ای دوست، که آن عین گناهست ای یار، مشو غافل از آن خسرو جانها زان…
روسیه را، گر ببینی، رد کنی
روسیه را، گر ببینی، رد کنی روی مه را، گر ببینی، کد کنی گر ندارد رشد کی گردد رشید؟ چون رشید راه را ارشد کنی؟…
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم دستان نمودم، اما از عربده نجستم گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم هرچند خود ندیدم در…
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست در غار وحدتیم و همو یار غار ماست ما شیر شرزه ایم درین عرصه وجود گرگی که اندرین گله…
درمانده ام از غم جدایی
درمانده ام از غم جدایی ای عشق گره گشا کجایی؟ بیگانه مشو ز آشنایان پیش آی، که نیک آشنایی دل غرقه بحر تست، جاوید ای…
در مذهب ما باده مباحست و حلالست
در مذهب ما باده مباحست و حلالست این باده ز خم خانه اجلال جلالست این یار چه اشنید که در ماتم هجرست؟ آن خواجه چه…
در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست من با تو بگویم، که ترا پرتو حس نیست رو دیده بدست آر، که تا باز ببینی در جمله…
خرد مستست و دل مستست و جان مست
خرد مستست و دل مستست و جان مست بسودایت روانِ ناتوان مست ز حد بگذشت مستیهای ذرات فلک مست و زمین مست و زمان مست…
چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست هرجا که آیتیست در آنجا درایتیست از من قبول کن سخن خوش، باعتقاد هرجا درایتیست هم آنجا هدایتیست…
چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند سواد زلف سیاهت ستمگری داند ز لطف نرگس مستت نشان تواند داد دلی که سحر مبین در مبصری…
جانم از دولت درد تو دوایی دارد
جانم از دولت درد تو دوایی دارد دلم از صیقل ذکر تو صفایی دارد هر کرارو بتو شدجنت جاویدان یافت دوزخ آنجاست که رویی وریایی…
تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست وز باده نوشین تو عالم همه جامست از جام تو یک جرعه بما ده، که زمین را…
تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟ در بیابان غمت بی سر و بی پا باشد؟ در بیابان تمنای تو صد جان بجویست…
بیمن دولت محبوب عاقبت محمود
بیمن دولت محبوب عاقبت محمود در فسانه ببست و سر قرابه گشود شراب ناب خداوند ذوالجلال کریم هزار عقل ربود و هزار جان افزود حدیث…
بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟ مشک را این حد نباشد، نکهت گیسوی اوست چیست بو؟ واقف شدن از سر محبوب…
بقدر جام بود شور و حالت مستان
بقدر جام بود شور و حالت مستان هزار جان گرامی فدای رطل گران اگرچه طاقت رطل گران بوسع تو نیست ز دست ساقی باقی پیاله…
بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش عاشقان را مژده ایام عید آمد بگوش ماه نو را بر فلک دانی قران بهر چه بود؟…
بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
بپیش اهل سیادت سعادتی دارد دلی که از همه عالم فراغتی دارد سعادتی دگر اینست کز سلامت دل بدین عشق و مودت ارادتی دارد سعادتی…
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست جمله ذرات را عربده و های و هوست حاضر دلدار باش، حافظ اسرار باش فتنه چو دیدی بدان…
این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
این چه حدیثست که کرد آن صنم؟ گفت که معشوقه و عاشق منم ای همه تو، ما بچه کار آمدیم؟ بهر مزایای صفات قدم یک…
ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک وی شیوه تو موزون، ای دوست سلام علیک کارم همه موزون شد، روی دل از آن…
ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی می نوش می ناب بگل بانگ اغانی سودن سر خود بر در می خانه فراوان سودیست که اسرار…
آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
آنان که بجز روی تو جایی نگرانند کوته نظرانند و چه کوته نظرانند! و آنان که رسیدند زنامت بنشانی در عالم حیرت همه بی نام…
اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور بنام نیک توان بود در جهان مشهور خلیفه زاده حقی بصورت و معنی بپنج روزه فانی چرا شوی…
از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
از لعل یار اگر شکری یافتی بگو از سر کار اگر خبری یافتی بگو ما طالبان پیر مغانیم در طریق از پیر ما اگر نظری…
آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
آتش عشق تو شوری در جهان انداخته رهروان را جمله از کام و زبان انداخته در میان عاشقان لاابالی آمده عشق تو رمزی بطرزی در…
«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »
«ستة ایام » گفت و «سبع سماوات » «ثم علی العرش استوا» است نهایات حضرت حق را عروش نامتناهیست فاش بگویم عروش جمله ذرات بر…
یار همان، درد همان، دل همان
یار همان، درد همان، دل همان غصه همان، قصه مشکل همان ناز همان، حسن و جلالت همان شوق همان، گریه و حالت همان عشوه همان،…
هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی ببرید جمله بر هو،بزنید های و هویی بکنید خرقها را، که ز زرق رنگ دارد ز سرشک سیل مژگان…
هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما فاعلش را نتوان گفت که چونست و چرا؟ نوبت هجر مطول شد و ز اندازه گذشت…
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد تو نازنینی و ناز تو نازنین باشد قیامتست برآن رخ نقاب زلف،اما نقاب چون بگشایی قیامت…
منم و عشق سرکش عیار
منم و عشق سرکش عیار «ثانی اثنین اذهما فی الغار» عشق چبود؟ بگو بلای عظیم عقل چبود؟ بگو که دارا دار اول و آخر زمین…
من از سودای جانان نیم مستم
من از سودای جانان نیم مستم بده، ساقی، می گلگون بدستم مرا جام آر، از آن خم دل افروز که من این شیشها درهم شکستم…
مرآت اوست جمله ذرات کاینات
مرآت اوست جمله ذرات کاینات «یا عاشقین، قوموا، حیوا علی الصلات » در کوی عشق او بادب رو، که گفته اند در طور عاشقی حسناتست…
ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد «زاد فی الطنبور نغما» حسن او چون جلوه داد گفت دلبرعاشقا،برگو،چه خواهی من یزید؟ گفتمای جان و جهان،…
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم گرچه مستیم ولی فن ترا می دانیم چند گویی ز کجا و چه نامی؟ برگو بسر خواجه…
گر صفات خدا کنی بسزا
گر صفات خدا کنی بسزا وصف او گوی «ربنا الاعلا» گر تو صدیق اکبری، دانی صفت صدق چیست؟ «صدقنا» جز ازو نیست در سرای وجود…
گدایی می کنم زان یار دلبر
گدایی می کنم زان یار دلبر گهی بر بام باشم، گاه بر در مرا دل با خراباتست دایم چه گویم قصه محراب و منبر؟ نسیم…
غلطی نیست در حساب و شمار
غلطی نیست در حساب و شمار صد هزارست و صد هزار هزار بر جنید این سخن چو تافت بگفت «لیس ف جبتی سوی الجبار» آن…
عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
عاشقم، خسته ام، خراب و یباب غرق دریای حیرتم، دریاب توبه کردم ز عاشقی چندی توبه از توبه کردم، ای تواب عاشقان در جهان سرمستی…
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ میان صحن گلستان خروش مستانست چه حالتست سمن را که سرگران شده است؟ چه بود سرو سهی را…
سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟ مبالغه است و دریغست و حیف می آید که…
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟ جام جمشید بمن ده، که…
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست هشیار شدی، جانب…
رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر ما عاشق یاریم، چه جای سر و دستار؟ در که گل فخار جهان باده بجوشست اینست…
دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست شیوها کرد که هرگز بصفت ناید راست باده نوشید و غزل خواند و صراحی در دست هر…
دلدار من از خانه ببازار برآمد
دلدار من از خانه ببازار برآمد ناگه بسر کوچه خمار برآمد گلبانگ «تعالی » بشنیدند روانها صد نعره ز تسبیح و ز زنار برآمد دعوی…
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد برون رویم، نبرده متاع خود بمراد تو شاهد دو جهانی، اگر شوی واقف ز حسن خویش نگر…
در مجلس ما جز سخن یار مگویید
در مجلس ما جز سخن یار مگویید با حضرت آن یار ز اغیار مگویید در قلزم توحید همه غرق فنایند از جوشش آن قلزم زخار…
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ نوری و ناری بگه صلح و جنگ از غم و فکر دو جهان رسته است عاشق دیوانه…
خدا را، ای مذکر، رحم فرما
خدا را، ای مذکر، رحم فرما ز حد بگذشت سرمای تو بر ما زهر جا، هر که پرسد منزل اوست همه جا گو، همه جا…
چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز که پیش ناز تو میرم بصد هزار نیاز دلم غریب هوای دیار تست، بیا دمی بحال غریب دیار خود…
چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
چشم گریان و دل زار و نزاری دارم در نهان خانه دل نقش نگاری دارم زر نابم، که ببازار جهان آمده ام محکی کو؟ که…
جانا، بجز از تو کس نداریم
جانا، بجز از تو کس نداریم وز لطف تو بس امیدواریم ما بوی تو از ازل شنیدیم تا روز ابد در انتظاریم گویند بما شما…
تو محبوب جانی و جان جهانی
تو محبوب جانی و جان جهانی فدای تو صد عمر و صد زندگانی بنور هدایت چراغ زمینی برفعت فزون تر ز هفت آسمانی علیه الصلوتی،…
تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟ بخدا، گر ز خدا یک سر مو می دانی سر و سامان جهان تفرقه دارد در پی جندا…





