غزلیات قاسم انوار
سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم برای حضرت جانان وداع جان کردم چو اعتماد ندیدم درین دیار غرور چو عقل کل سفر ملک جاودان…
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار چون من خمار می شوم، از بهر من خم آر با عشق باش و همدم و همراز عشق باش…
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود چه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود بنیم شب، همه مست…
رنگرز و رنگرزی دیر شد
رنگرز و رنگرزی دیر شد رنگرز از رنگرزی سیر شد نقش خمش چونکه صفایی نداشت رنگرزک خاسر و ادبیر شد رنگ خمش می نشود هیچ…
دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
دمید صبح سعادت،که یار باز آمد هزار شکر که آن غمگسار باز آمد دلم،که برسر کوی تو راه یافت دمی باختیار شد و بخت یار…
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی بکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟ بگشا نقاب و آن رو بنما بما،که ما را…
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت از پا در اوفتادم و آبم ز سر گذشت هر دل، که با وفای تو رفت از…
در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور وقت آن شد که زنم خیمه بصحرای سرور صفت شیوه «احببت » شنید این دل مست علم…
در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند خزان درآمد و سر سبزی بهار نماند ز پای دار و سر تخت قصه کمتر گوی…
خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید دیده روشن شد،چو بوی یوسف کنعان رسید قصه عشق زلیخا را کجا پنهان کنم؟ کین حکایت از سواد…
چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی بزن، ای پسر، چو مردان، قدمی بجست و جویی که جهان شراب خانه است و درو شراب کهنه…
چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد دوست از خلوت جان جانب بازار آمد قصه در پرده نگوئیم،که آن شاه وجود خویشتن را ز پس پرده…
جان نوروز و جان صد عیدی
جان نوروز و جان صد عیدی عیدی عاشقان بده، عیدی راحت روح و نور اعیانی «انتموا سیدی و مستندی » هر کسی رو بمقصدی دارد…
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟ بی چون و چرا گویم در وصف تو چون گویم گه در طلب عشقت می…
تا با خودم از خودم خبر نیست
تا با خودم از خودم خبر نیست چون با یارم ز من اثر نیست چندانکه دویدم اندرین کوی از کوچه یار ره بدر نیست ای…
بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
بیار جان طلب کار را بحضرت دوست ببین که با همه ذرات کون رو در روست قلم برندی ما رفته است روز ازل جزع چه…
بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست صفات عشق تو گفتن نشانه کرمست مرو بپیش، که ترسم که باز گردانند که علت حدثان نفی معنی…
بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد عشقست هر چه هست،دگر هرچه هست باد یک ذره بوی عشق بهر جا که باد برد مؤمن ز دین…
بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
بر دلم بار غم عشق بغایت آمد آخر،ای جان جهان،وقت عنایت آمد سخت آشفته و دلداده و حیران بودیم شکر کین قصه هجران بنهایت آمد…
بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست که آفتاب جمالت ز ذرها پیداست میان باغ جهان از زلال وصل حبیب نهال جان مرا صد هزار نشو…
با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید از ما بجز از شیوه مستانه مجویید در کعبه بهر چار جهت رو بهم آرند در دایره…
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات وی جنبش صفات تو از مقتضای ذات هرجا که هست لمعه روی تو لامعست گر کنج صومعه است و…
ای دوست، دلم راهوس باده حمراست
ای دوست، دلم راهوس باده حمراست زان باده حمرا که درو نور تجلاست مستان خرابیم، سراز پای ندانیم این حیرت و دهشت همه از جودت…
ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟ ای فیض فضل نامتناهی،چه گویمت؟ خواهم زلطف وجود توشکری کنم ادا آن هم زلطف تست،الهی،چه گویمت؟ گر کاینات خصم شوند،از…
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان «الله معک » گفت همه جان کریمان «الله معک » چیست؟ خدا یار تو بادا چون یار تو…
اگر در طاعتی، گر در گناهی
اگر در طاعتی، گر در گناهی اگر چون که گران ور برگ کاهی سبک را و گران را رو بحقست نباشد ملک یزدان را تناهی…
از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
از عیان گر واقفی، بگذر ز عین «این تمشی؟ این تمشی؟ این این »؟ «نحن اقرب » گفت «من حبل الورید» مقصد عالم تویی در…
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟ مگر در آینه جان جمال خود را دید؟ جمیل بود محب جمال خود دایم هزار گونه…
«حمدلله » گفت رب العالمین
«حمدلله » گفت رب العالمین من چه گویم تا چه حکمت هاست این؟ آفتاب از ذره می خواهد مراد مستعان خود گفت قول مستعین چون…
یار میگوید ببانگ پهلوی
یار میگوید ببانگ پهلوی نیست غیر یار، گر تو رهروی گر تو مرد آشنایی، هیچ نیست تخت افریدون و تاج خسروی پیر دهقان گفت این…
هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی
هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی بنده فرمان تو هرجا که ضعیفست و قوی قیمت عشق ندانست دل و غافل ماند قیمت…
هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی
هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی با نور تجلی چه زند معجز عیسی؟ یاران طریقت، همه دلشاد بمانید کز طور برآمد دولت موسی گر دیده…
نگین سلیمان بدیوان که داد؟
نگین سلیمان بدیوان که داد؟ سریر سلاطین بدربان که داد؟ صفات کمال خداوند را بدست مرنج و مرنجان که داد؟ گرت رنگ وبویی از آن…
منت خدای را، که در اطوار ما و طین
منت خدای را، که در اطوار ما و طین در قید مال و جاه نشد جان نازنین در هر نفس بصدق و صفا ذکر جان…
مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
مقام ما بسر کوی یار خواهد بود که بر بهشت برین اختیار خواهد بود بهر کجا که نشینم دمی، ز فرقت تو زخون دیده و…
مرا سودای او دیوانه دارد
مرا سودای او دیوانه دارد خراب ومست آن جانانه دارد نمی دانم چه شانست این که دایم سواد زلف او در شانه دارد؟ چنان مستان…
ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال ما را چه بود گر بشناسی بهمه حال؟ ای خواجه سر سال شد و نوبت مستیست مستان خرابیم،…
گم کردهایم راه و ندانیم پیشگاه
گم کردهایم راه و ندانیم پیشگاه زان سوتَرَک رویم، کزان سوتَر است راه شب تا سحر ز گریه ما هیچ کس نخفت تا روی دل…
گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست
گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست با روی تست روی دلم، هر کجا که هست جانم فدای ساقی و دردی درد او کز نیم…
کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟ مرید عشق تو،ای دوست،نامراد نباشد مرا،که قبله جان روی تست اول و آخر یقین که خوشتر ازین…
عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من صد هزاران جان فدای عید و بر قندان من من در آن حسن جهانگیر تو…
عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست عارف قرین صدق و صفا هر کجا که هست غیر تو نیست، هست حقیقی، بهیچ حال باری،…
صبح ازل ز مشرق انوار بردمید
صبح ازل ز مشرق انوار بردمید از نور روی یار به ما لمعهای رسید ایام هجر یار ز اندازه درگذشت صبحی ز نو برآمد و…
سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد بر آسمان معالی، سفر مبارک باد! مبارکی چه بود؟آنکه یار پیش آید بشیوهای ملاحت، برای حسن رشاد رشاد…
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد دردی درد داد ولی در میانه داد زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود ساقی مگر که رطل…
ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد کسی که همت دون،فکرمختصردارد؟ کسی بوصف نکو راه یابد اندر دل اگر بحسن و لطافت رخ قمر دارد…
رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست گنه رنگ رزست این و تو گویی خم راست رنگ رز کافر اماره آواره بود قول…
دمادم میدهد ساقی لبالب ساغر جان را
دمادم میدهد ساقی لبالب ساغر جان را مگر یک دم برقص آرد سبکروحان عرفان را مرا سامان هشیاری نخواهد بود، حمدالله که مست باده وحدت…
دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست هر کجا شیوه شیرین، دل من بنده اوست عاشق روی توام، از همه رو، در همه حال قصه…
درد مرا نوبت درمان رسید
درد مرا نوبت درمان رسید کار من از عشق بسامان رسید شکر خدا راست که از لطف او یوسف گم گشته بکنعان رسید دیو از…
در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
در قیامت همه کس طالب و جویا باشد دل ما طالب این قدر معلا باشد عشق،کان جان و دل و دین ز تو باز استاند…
در پس آیینه چیست باز نمایید
در پس آیینه چیست باز نمایید در رخ آیینه رو بروی شمایید در پس آیینه حکمتست و معانی در رخ آیینه در مقام لقایید گر…
خاطرم آشفته و جان در ملال
خاطرم آشفته و جان در ملال رو بنما، ای مه فرخنده فال بی تو عجب مضطربم روز و شب! مرغ دلم چند زند پر و…
چو با تست مقصود، هرجا که هستی
چو با تست مقصود، هرجا که هستی گرش باز دانی ز هجران برستی درین جست و جو دور رفتی وگر نی چو خود را بدانی…
چراغ مرد معنی آشناییست
چراغ مرد معنی آشناییست بقدر آشنایی روشناییست بدرد عاشقی می سوز و می ساز نوای عاشقان در بی نواییست بجهد و سعی کس عاشق نگردد…
جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست خوشتر از درد تو دولت در جهان پیروز نیست ساقیا، جام لبالب ده بمستان فنا دولت امروز…
تعینات جهان در میان بیم و امید
تعینات جهان در میان بیم و امید ز آسمان بزمین وز ذره تا خورشید همه بر غبت خود در جهان کون فساد کمال خود طلبد…
پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست
پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست جان و دل ما مایل آن مجلس سامیست ای دوست، اگر عارف راهی نخوری غم درد دل ایام…
بیادت زنده ام، اینست مشرب
بیادت زنده ام، اینست مشرب مدامت بنده ام، اینست مذهب جمال جان فزایت را بشادی همه امید می داریم، یا رب چو پیدا گشت اسرار…
به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن مرا هر ذره خورشیدیست روشن به غایت روشن و خوب و لطیفی ولیکن بیوفایی، گفت «سن سن »…
بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی همراه عشق شو، که جنون در جنون شوی در کوی عشق یار، که دارالامان ماست با سر اگر…
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه ماییم در زمانه دلی و هزار آه ای پادشاه حسن، که دلها گدای توست دلها نگاه دار،…
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست صد گونه بلا بر من درویش رسیدست من ناله ز بیگانه ندارم، که دلم را هر غم که رسیدست…
با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت جز باده گل رنگ مصفا نتوان گفت آنجا که کند عشق خداغارت دلها جز ذکر تقدس و…
ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟ گه ساقی جانهایی و گه محتسب دین عکسی بدل انداز از آن روی دل افروز روی…
ای دوست، حکایت نهان چیست؟
ای دوست، حکایت نهان چیست؟ فی الجمله حدیث عاشقان چیست؟ گر نیست قیامت آشکارا این فتنه و شور در جهان چیست؟ گر وقت رحیل نیست،…
ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب وز پرتو جمال تو فرخنده آفتاب چون دید از آن جمال که یک لمعه بیش نیست از شوق نور…
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست با تست، ولی در پس صد پرده نهانست خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر دل در خفقانست…
اگر بر خاک کویت گرد گردم
اگر بر خاک کویت گرد گردم یقین کز خاک کویت برنگردم ز بیم هجر و از فکر جدایی همه شب تا سحر با آه و…
از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل با تو می بودست جانم، بی تو کی بودست دل؟ امر بس ناممکنست از عاشقی کردن حذر…
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود که انعقاد محبت ز جانب ما بود مگر در آینه جان جمال خود را دید از آن سبب که…
«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن «بعثر ما فی القبور» گنج نهان یافتن یافت عطای خداست، یافت سبیل هداست یافت طریق فناست، گر بتوان…
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری یقین که از غم هجران دوست جان نبری ببانگ الله اکبر نمی شوی بیدار که پیش زمره عشاق…
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین مگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرم بر آن…
هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار سر تسلیم ندارد، سرش از تن بردار من همان لحظه بدریای یقین تو رسم که دلم ابر کرم…
نقاره سحری قصهای نهان دارد
نقاره سحری قصهای نهان دارد ولی به خود نه حکایت، نه داستان دارد ولی چو چوبک عشقش رسید یعنی «قل » به غلغل آید و…
منت از دل بصد جان دوست دارم
منت از دل بصد جان دوست دارم منت از جان بصد دل بردبارم مرا در هر دو عالم جز تو کس نیست تویی در هر…
مقررست و معین بحجت و برهان
مقررست و معین بحجت و برهان که غیر دوست کسی نیست در مکین و مکان هزار بار بگفتم، هزار بار هزار که قدر خود بشناس،…
مرا گر اندرون پر نار باشد
مرا گر اندرون پر نار باشد ز عشق آن بت دلدار باشد دلم در عشق بگریزد قیامت در آن وقتی که دارا دار باشد زبون…
ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
ما که مستان خرابیم درین دیر مغان غیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان عقل از قصه مستان بشکایت آمد گفتم ای جان جهان، قصه…
گریبان میدرم هردم که دامان درمکش از ما
گریبان میدرم هردم که دامان درمکش از ما که ما مشتاق دیداریم و رند و عاشق و شیدا به چشم مست میگونت بگو ای ترک…
گر زانکه بگویند گدایی و فقیری
گر زانکه بگویند گدایی و فقیری بهتر بود از مسند شاهی و امیری ای دوست، بآخر چو همی باید رفتن این فقر به از مملکت…
کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور دست بی دینار عور و چشم بی دیدار کور هر کسی در قدر حال خود براهی…
عمریست که سودای سر زلف تو داریم
عمریست که سودای سر زلف تو داریم دیریست که از نرگس مستت بخماریم ما آب روانیم و تو دریای حیاتی جویای توایم، از همه رو…
عاشق یارم، بغیر یار ندارم
عاشق یارم، بغیر یار ندارم در دو جهان یار و غمگسار ندارم خاک وجودم بباد داد ولیکن بر دل از آن دلستان غبار ندارم بسکه…
شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
شور جهان ز شکر آن دلستان ماست دل ارغنون و روی تو چون ارغوان ماست من در تو خود کجا رسم؟ ای یار نازنین کان…
سرمایه سعادت ما در دیار بود
سرمایه سعادت ما در دیار بود ورنه بسعی ما گره از کار کی گشود؟ دردست هرچه هست،که این درد چاره ساز باجان آدمی بمثل آتشست…
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار ماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرد در…
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست هزار شکر که دل در مقام صبر و رضاست حریف بزم قلندر کسی تواند بود که در…
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود رنگ او راست نشد،حیرت و وحشت افزود خم اگر تیره شود،صوفی ما طیره مشو که…
دلی دارم ز سودایش پر آتش
دلی دارم ز سودایش پر آتش دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟ که از هجران دلی دارم…
دل ما بصد جان طلب کار اوست
دل ما بصد جان طلب کار اوست ولی در حقیقت طلب کار اوست زهی روی روشن، که در رویها ظهورات خوبی ز انوار اوست بیک…
درد سری میدهد زحمت رنج خمار
درد سری میدهد زحمت رنج خمار زهد برون کن ز سر، ساقی جان را در آر جان جهانرا طلب، ملک عیانرا طلب جان جهان باقیست،…
در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست این نکته که آن دلبر ما در همه جا هست هرجان، که دمی واقف اسرار خدا شد…
خیالست این که من بی یار باشم
خیالست این که من بی یار باشم محالست این که بی دلدار باشم نباشم یک زمان از یار خالی اگر در جنت، ار در نار…
حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان زهی حکمت،زهی قدرت، زهی سلطان جاویدان! چه محرومی؟ چه محجوبی؟ که اندر عالم خوبی دلت…
چو رویت تازه گل در بوستان نیست
چو رویت تازه گل در بوستان نیست چو مویت سنبلی بر ارغوان نیست بدار آیینه بر رو، تا به بینی که چون روی تو رویی…
جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست لطف فرما و کرم کن، که مقام کرمست ما که آشفته و رندان و گنه کارانیم عفوک لله،…
جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟ قصه طغیان ز حد شد، سوره غفران کجاست؟ محو گرداند گناه عالمی را در دمی یا…
تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
تو جام جمی، اما در جام نمیدانی این رمز نمی بینی، این قصه نمیخوانی هرگز نبود دل را ذوق سر و سامانی زان ذوق که…





