غزلیات قاسم انوار
سرمایه سعادت ما در دیار بود
سرمایه سعادت ما در دیار بود ورنه بسعی ما گره از کار کی گشود؟ دردست هرچه هست،که این درد چاره ساز باجان آدمی بمثل آتشست…
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار ماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرد در…
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست هزار شکر که دل در مقام صبر و رضاست حریف بزم قلندر کسی تواند بود که در…
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود رنگ او راست نشد،حیرت و وحشت افزود خم اگر تیره شود،صوفی ما طیره مشو که…
دلی دارم ز سودایش پر آتش
دلی دارم ز سودایش پر آتش دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟ که از هجران دلی دارم…
دل ما بصد جان طلب کار اوست
دل ما بصد جان طلب کار اوست ولی در حقیقت طلب کار اوست زهی روی روشن، که در رویها ظهورات خوبی ز انوار اوست بیک…
درد سری میدهد زحمت رنج خمار
درد سری میدهد زحمت رنج خمار زهد برون کن ز سر، ساقی جان را در آر جان جهانرا طلب، ملک عیانرا طلب جان جهان باقیست،…
در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست این نکته که آن دلبر ما در همه جا هست هرجان، که دمی واقف اسرار خدا شد…
خیالست این که من بی یار باشم
خیالست این که من بی یار باشم محالست این که بی دلدار باشم نباشم یک زمان از یار خالی اگر در جنت، ار در نار…
حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان زهی حکمت،زهی قدرت، زهی سلطان جاویدان! چه محرومی؟ چه محجوبی؟ که اندر عالم خوبی دلت…
چو رویت تازه گل در بوستان نیست
چو رویت تازه گل در بوستان نیست چو مویت سنبلی بر ارغوان نیست بدار آیینه بر رو، تا به بینی که چون روی تو رویی…
جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست لطف فرما و کرم کن، که مقام کرمست ما که آشفته و رندان و گنه کارانیم عفوک لله،…
جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟ قصه طغیان ز حد شد، سوره غفران کجاست؟ محو گرداند گناه عالمی را در دمی یا…
تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
تو جام جمی، اما در جام نمیدانی این رمز نمی بینی، این قصه نمیخوانی هرگز نبود دل را ذوق سر و سامانی زان ذوق که…
پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور در نهان خانه وحدت همه نورست و سرور بر سر راه تولا همه شادی و طرب در…
بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی هدایه خوانده ای،اما هدایت را نمی دانی مپیچان سر، بنه گردن، مترس از جان مترس از تن درآ در…
به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن نفس اماره آواره بیچاره من دیده کز نور یقین روشن و صافی گردد غیر حق هیچ نبیند، نه…
بسودایت سرشت آب و گل من
بسودایت سرشت آب و گل من بدیدار تو حل شد مشکل من من از آیات مجدم، کس نداند چه معنی خواهد از من قایل من؟…
بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم بجان دوست، که از غیر دوست بیزارم یکی چو من نبود در جهان کون و فساد اگر حجاب…
باز، ز خم باده های ناب بر آمد
باز، ز خم باده های ناب بر آمد ناله زار از دل رباب بر آمد بست نقابی بر آن جمال دل افروز نور جمالش از…
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز ای ماه وفا پیشه و ای شاه دل افروز بی شاهد و شمعیم درین وادی ایمن…
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟ یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت روی…
ای دوست، بگو باری تا عزم کجا داری؟
ای دوست، بگو باری تا عزم کجا داری؟ سرمست و خرامانی انگیز بلا داری هردم بدگر صورت ظاهر شوی، ای دولت گه راه صفا گیری،…
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست جامی بکف آرید، که عالم گذرانست هر کو قدحی خورد ازین خم دل افروز سلطان زمینست و سلیمان…
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست در پرده نهانست، ولی پرده درانست روشن نتوان گفت که سر چیست؟ که آن یار با نام…
اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم چون عشق رو بما شد مستقبل آمدیم قاموس بحر گفت خبر بر بتشنگان از ما که همچو موج…
از دولت وصال تو کارم بکام شد
از دولت وصال تو کارم بکام شد بختم بلند گشت و سعادت غلام شد از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت با چشمهای مست…
«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟
«و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟ یعنی جانها در بقای حق فناست این معیت چیست باری فیالمثل؟ جان جانها صوت و این…
«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده که سرمستی و قلاشی ز زهد و توبه ما به کمان ابرو بتیرم زد، ز ذوق تیر مژگانش…
یار ببازار کاینات برآمد
یار ببازار کاینات برآمد نعره هیهات از جهات برآمد صبح وصالش دمید در همه جایی هر طرفی بانگ الصلات برآمد جمله ذرات گشت زنده جاوید…
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور هر که او باده نخوردست از این کوچه بدر عشق ما را بخرابات حقایق برساند این چنین…
هر که او را هوس منصب اعلا باشد
هر که او را هوس منصب اعلا باشد قبله جان و دلش زلف چلیپا باشد عاشقی را،که بهمت زد و عالم بگذشت میل جانش همه…
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟ در وصف حق نه هیچ سخن گفت و نه شنید حظ از حواس داشت، زمعنی نداشت جان نقش جهان…
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم من ابر گهربارم،اما بنمی گویم در خانقه صورت در زاویه معنی من طالب آن یارم،اما بنمی گویم در آرزوی…
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست در طور عشق شیوه مستان کبریاست با عقل کم نشین،که مقام تحیرست همراه عشق شو، که صفا در…
مرا چون عاشقی دارالامانست
مرا چون عاشقی دارالامانست دلم با دوست سر بر آستانت ز «سبحان الذی اسری » بمقصود همه ره کاروان در کاروانست همه گم کرده اند…
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم به یک جرعهای ز جام به صد جم نمیدهیم نامحرمان ز صحبت ما غافلند و ما این…
گفت حق «کل من علیها فان »
گفت حق «کل من علیها فان » بفنا راضیم برغبت جان مشکل «کان » ز «شان » شود روشن مشکل «شان » ز جان الله…
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟ ور ره به تو نیست، چیست درمان؟ گر شوق تو نیست در خرابات پس چیست خروش و ذوق…
قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست! شمع جانست…
عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا یا رب، چه چاره سازم این درد را مداوا؟ عقلست در تفکر، عشقست در تحیر این…
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست غازی قتیل دشمن و عاشق قتیل دوست هرکس بقدر همت خود راه می برد این یک بمغز می…
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست معینست که پیدا و در نهان کس نیست هزار بار گواهی دهند ملک و ملک که…
سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم مکانم را چه میپرسی؟ مکان در لامکان دارم اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن…
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان مطرب چو تو باشی، چه غم از نعره مستان؟ ای جان و جهان، وصف تو گفتن نتوانم…
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری به شرح راست نیاید حدیث مهجوری بیار، ساقی، ازان بادهای که در جامست که جان ما به لب…
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟ بی باک می رود دل ما در…
دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
دلم رابرد عشقت، «فات مافات » کجا یابم دگر؟ هیهات، هیهات چنان گشتم ز حیرانی و مستی که نشناسم دو بیتی از تحیات چه گویم…
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید برسد چون برسد سابقه حبل ورید زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز دل و جانم…
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد روی زیبای تو هر لحظه صفایی دارد عشق مستست،ندانم که چه خواهد کردن؟ غالبا نیت انگیز بلایی دارد…
در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست کز آتش عشق تو در آن سر شرری نیست ذرات جهان آینه سر الهند در کوچه ما…
خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی ماییم در هوایش دردی و داستانی از زلف او چه گویم؟ سودای خانه سوزی وز چشم او چه…
حلقه بر در مزن، که راهت نیست
حلقه بر در مزن، که راهت نیست جان تسلیم عذر خواهت نیست همه راه تو غفلتست، مرو فکر تنبیه و انتباهت نیست الله الله، که…
چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟ در این میدان که سرگردان چو گویم روان محزون و دل مجروح و تن زار چو مویم اندرین ره،…
جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم
جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم خلاصی نبست جانم را، که عشقی در کمین دارم به حق روی چون ماهت،…
جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست
جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست یار من، جان منی و جان جهانت بفداست شور عشقت ز جهان جان مرا یکتا کرد…
تو آن دری که در عمان نگنجد
تو آن دری که در عمان نگنجد تو آن گنجی که در ویران نگنجد بیا،ساقی، مرا جامی کرم کن از آن جامی که در امکان…
پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو هرچه میگویی بجز از طلعت خورشید مگو هرکجا حسن رخش تاختن آرد، آنجا همه تأیید بود،…
بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم بریدم از همه عالم به دوست پیوستم حبیب جام می خوشگوار داد به دست هنوز میجهد از ذوق جام…
به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی
به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی بریز باده حمرا به شیشه حلبی چو مست جام «اناالحق » شوم، چنانکه مپرس هم از…
بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را بباد داد ورقهای درس و فتوی را ز عاصفات خدا بحر قهر موجی زد نهنگ عشق فرو…
بدرویشی دلی گر بود و جانی
بدرویشی دلی گر بود و جانی مسجل شد بملک دلستانی مرا در کوی جانان خانه ای هست مبارک مسکنی، خوش خان و مانی! چه سود…
باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز قطره ام قطره…
با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
با روی دل فروزت عیشیست جاودانی ای منبع مکارم وی معدن امانی عیشیست جاودانی، گر ره بری بدانی بر چهره مشعشع گیسوی ارغوانی از جان…
ای کوس کبریای تو در لامکان زده
ای کوس کبریای تو در لامکان زده وی آتش هوای تو در ملک جان زده عشقت بغیرت آمده و قهرمان شده آتش میان خرمن صاحبدلان…
ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
ای دوای درد بیماران، سلام علیکم ای شفای راحت هر جان، سلام علیکم پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اند جمله مستان جمله هشیاران،…
ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟ ای دل و دلدار من، نام تو امروز چیست؟ هر دو جهان نام تو، قصه و پیغام…
آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد در پرده نهانست ولی پرده در آمد گلهای بساتین همه نالند چو بلبل چون حسن تو در…
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست همه را از همه رو روی بدان روی نکوست تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم همه شب…
از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست در کوی تو گم شد پی عشاق…
«هدی للمتقین » گفتند یعنی
«هدی للمتقین » گفتند یعنی بصورت وا ممان از صرف معنی بگو تقوی چه باشد؟ راه پاکان هدایت، رفتن از مولی بمولی حیات از حق…
«اسمعوا منی، یا اولی الالباب »
«اسمعوا منی، یا اولی الالباب » همه لبند و دوست لب لباب همه در وقت آشکار و نهان این حکایت کنند چنگ و رباب هرچه…
وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
وقت آن شد که می ناب دهی مستان را خاصه من بیدل شوریده سرگردان را قدحی چند روان کن، که جگرها تشنه است تا ز…
هلاک عاشقان در انتظارست
هلاک عاشقان در انتظارست حیات صادقان با روی یارست کسی کو نزد جانان تحفه جان برد هنوز از روی جانان شرمسارست خرامان میرود آن شاه…
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد دل و جان مظهر انوار تجلا باشد هر که او غرقه اسرار معانی گردد لاجرم…
ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من صد پی اگر جفا کند، صدق و صفاست کار من خسرو بی نظیر من، حاکم من،…
من و معشوق و جام ناب صباح
من و معشوق و جام ناب صباح بگشا بر من این در،ای فتاح در در بسته از کرم بگشا در در بسته را تویی مفتاح…
مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد جام جم راکه شنیدی دل آدم باشد در ره عشق فناباش و سلیم و تسلیم بعد ازین…
مرا پیوند او پیوند جانست
مرا پیوند او پیوند جانست دریغست آن جمال از ما نهانست نگوییم جان ما تنها چه باشد؟ نه تنها جان، که او خود جان جانانست…
ما عاشق و رند و پاکبازیم
ما عاشق و رند و پاکبازیم در قبله عشق در نمازیم در سوز بمانده ایم چون عود در چنگ غمیم، تا چه سازیم؟ تا ذره…
گفت نور آسمانست و زمین
گفت نور آسمانست و زمین وصف حق را رحمة للعالمین این روایت را که داند؟ راهرو وین هدایت را که بیند؟ راه بین گرنه ای…
گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
گر دیر سومنات بود، گر صوامعست هر جا که هست لمعه روی تو لامعست ذرات کاینات، که آیات حسن تست مجموع در صحیفه انسان جامعست…
قصه ای نو رسید از اسرار
قصه ای نو رسید از اسرار «لیس فی الدار غیرکم دیار» عقل در مدعای دارا گیر عشق بر مقتضای دار و مدار بسط بحر حیات…
عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود
عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود «ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشق خود…
عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست
عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست ساکن کوی ترا کعبه و خمار یکیست هرکه دیدار خدا دید، مسلم دارد که بتحقیق و یقین دیده…
شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست کنون که خون دلم ریخت، جان و دل بر دست فغان من همه زآنست کآن حبیب قلوب هزار…
سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان زان زلفهای میگون، زان چشمهای فتان زان شیوه و ملاحت، زان حسن و زان صباحت واله شدیم، واله،…
ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن سالها بگذشت و دارد دل هوای درد دن بر سر خاکم پس از صد سال اگر نامت برند…
ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان بیا با عربده در بزم مستان ز جام حسن خود صد باده خورده وزان زلفین مشکینش پریشان پیاله…
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست در صبح جبینت همه انوار تجلیست هم جذبه او بود که دل مست لقا شد مجنون چه کند؟…
دلم در عشق ناپرواست امروز
دلم در عشق ناپرواست امروز ز جانان در سرم سوداست امروز گدایان را ازین معنی خبر نیست که سلطان جهان با ماست امروز ز انوار…
دل شوریده را تمنا تو
دل شوریده را تمنا تو در سرم مایهای سودا تو صورت کون چون معماییست کاشف سر این معما تو در تماشای صورت و معنی هم…
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست المنة لله که مرا بر دل و جانست شهری همه بر آتش عشق تو کبابند من نیز برآنم…
در شرح آن جمال بیانها ز حد گذشت
در شرح آن جمال بیانها ز حد گذشت در حسن یار حیرت جانها ز حد گذشت در نقطه دهان تو، کان سر نازکست کس را…
خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
خوش وقت من، که آینه کردار روشنم مرآت راست گویم و شانه نمی زنم آیینه چون نمود مرا آن چنان که هست آیین نه این…
حلقه بر در مزن، که بارت نیست
حلقه بر در مزن، که بارت نیست خانه کمتر طلب، که جارت نیست گفتمت ناروا مدار چنان هوس دار و این دیارت نیست هرچه با…
چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی غم جانانه باشد چو تو در میان نباشی می فیض فضل جانان نرسد بکامت، ای…
جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
جگر گرمست و آهم سرد و دل خون خرد آشفته و جان مست و مجنون بدور دوست خوش حالیم و فارغ ز ملک خسرو و…
جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت دل بیاد چشم او در کنج هر میخانه رفت زاهدا،در دور چشم مست یار از باده…
تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان جان راهبر دل شد و دل راهبر جان گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی کاغشته…





