غزلیات قاسم انوار
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود بر ملک و ملک فایض انوار توان بود با ابروی تو محرم محراب توان شد با چشم…
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست بنام گفتمش این غم ولی نه غم، نعمست زد رد درد تو مستیم و فاش…
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟ عجایب ترک یغمایی چه گویم؟ عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان! عجب تر از عجب هایی چه گویم؟…
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود بیچارگیست چاره،زیانست عین سود فریاد جان ما همه از درد دوریست گرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟ گرمنع…
سوی می خانه میکشی دستم
سوی می خانه میکشی دستم عاشق و مفلس و تهی دستم شهره کردی مرا بهر دو جهان بزمانی که با تو بنشستم من چه گویم؟…
ساقیا،نور صبح روی نمود
ساقیا،نور صبح روی نمود باده در جام کن به نغمه عود گر دهد درد سر توان کردن محتسب را بجرعه ای خشنود چون نمود آن…
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست غافل مشو، ای دوست، که آن عین گناهست ای یار، مشو غافل از آن خسرو جانها زان…
روسیه را، گر ببینی، رد کنی
روسیه را، گر ببینی، رد کنی روی مه را، گر ببینی، کد کنی گر ندارد رشد کی گردد رشید؟ چون رشید راه را ارشد کنی؟…
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم دستان نمودم، اما از عربده نجستم گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم هرچند خود ندیدم در…
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست در غار وحدتیم و همو یار غار ماست ما شیر شرزه ایم درین عرصه وجود گرگی که اندرین گله…





