غزلیات قاسم انوار
یار ببازار کاینات برآمد
یار ببازار کاینات برآمد نعره هیهات از جهات برآمد صبح وصالش دمید در همه جایی هر طرفی بانگ الصلات برآمد جمله ذرات گشت زنده جاوید…
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور هر که او باده نخوردست از این کوچه بدر عشق ما را بخرابات حقایق برساند این چنین…
هر که او را هوس منصب اعلا باشد
هر که او را هوس منصب اعلا باشد قبله جان و دلش زلف چلیپا باشد عاشقی را،که بهمت زد و عالم بگذشت میل جانش همه…
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟ در وصف حق نه هیچ سخن گفت و نه شنید حظ از حواس داشت، زمعنی نداشت جان نقش جهان…
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم من ابر گهربارم،اما بنمی گویم در خانقه صورت در زاویه معنی من طالب آن یارم،اما بنمی گویم در آرزوی…
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست در طور عشق شیوه مستان کبریاست با عقل کم نشین،که مقام تحیرست همراه عشق شو، که صفا در…
مرا چون عاشقی دارالامانست
مرا چون عاشقی دارالامانست دلم با دوست سر بر آستانت ز «سبحان الذی اسری » بمقصود همه ره کاروان در کاروانست همه گم کرده اند…
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم به یک جرعهای ز جام به صد جم نمیدهیم نامحرمان ز صحبت ما غافلند و ما این…
گفت حق «کل من علیها فان »
گفت حق «کل من علیها فان » بفنا راضیم برغبت جان مشکل «کان » ز «شان » شود روشن مشکل «شان » ز جان الله…
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟ ور ره به تو نیست، چیست درمان؟ گر شوق تو نیست در خرابات پس چیست خروش و ذوق…





