غزلیات قاسم انوار
یک سخن از قول اخوان الصفاست
یک سخن از قول اخوان الصفاست سر بکوب آنرا که سرش نیست راست یک حدیث از قصه اسرار تو عاشقی نشنید کز جان برنخاست هرگز…
همه جا اوست شاه جاویدان
همه جا اوست شاه جاویدان همه جا اوست شاه شاه نشان همه گویند مر محمد را همه آمد محمد همه دان کس نباشد بغیر پیغمبر…
هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست گرچه بیناست، ولی صاحب مرآتی نیست پای در راه بعزت نه و تحقیق بدان قدمی نیست درین…
نهال دولتم را گل بر آمد
نهال دولتم را گل بر آمد قیامت شد،که گل بر منبر آمد مواعظ گفت،اما نکته این بود که عشق از هر دو عالم بر تر…
موسی بکوه طور بنور عیان رسید
موسی بکوه طور بنور عیان رسید توفیق وصل یار عنان در عنان رسید شادند اهل عالم و هنگام شادیست کاندر زمانه مهدی آخر زمان رسید…
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست پیش دریای کرم توبه من محصورست جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمست چه توان گفت؟ که این واعظ ما…
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را از تو گدایی میکند، خیری بده درویش را ای نور ایمان روی تو، وی جمله احسان…
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز ای عشق چاره ساز جگرسوز جان گداز تو در غنای مطلق و ما در فنای…
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین ما در هوای عشق تو داریم عقل و دین هرجا که هست بنده عشقیم، لایزال دل را نگاه…
گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی هر دکانی را نسیم مشک تاتار آمدی گر حجابی در میان بنده و حق نیستی قسمت ارباب ظن…
گر تو از مستان عشقی در وله
گر تو از مستان عشقی در وله یار یک دل به ز یار ده دله تو از آن او و او ز آن تو شد…
فرو ریختی باز در جام جود
فرو ریختی باز در جام جود بعمدا شرابی که هوشم ربود ازین جام تا جرعه ای خورده ام سرم در سجودست و جان در شهود…
عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت عجب لطیف و صبیحی، بخیر باد صباحت دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرت قضا بمرگ…
صلای کافری و غارت مسلمانی
صلای کافری و غارت مسلمانی در آن زمان که ز رخ زلف را برافشانی بدام زلف تو افتاده است این دل من گذشت عمر عزیزم…
سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار دیده گریانست و جان مشتاق و دل امیدوار عشق خونریزست و من حیران و صبرم منهزم تیر…
ساقیم باده داد و بادم داد
ساقیم باده داد و بادم داد باده این بار مستزادم داد چون من از باده سرگردان گشتم حرجی کرد و در مزادم داد عاقبت هم…
زلف را شانه زن، که رعنایی
زلف را شانه زن، که رعنایی چشم را سرمه کش که زیبایی فتنه برخاست،دل یقین دانست که تو سر فتنهای غوغایی پرده ما دریده ای…
روی زمین لعل بدخشان شدست
روی زمین لعل بدخشان شدست جرعه ما قلزم و عمان شدست ذره ما شد همگی آفتاب عقل درین واقعه حیران شدست کس نشنیدست و ندیدست…
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم نوبت ملک لم یزل بر در کبریا زدم داد خدای ذوالمنن جان مرا مئی کزو برمه و…
دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست جان بدیدار تو شادست ولی حیرانست عشق دریای محیطست، بتحقیق بدان جدول اوست، اگر قلزم، اگر عمانست با…
دل آشفته دارم، چشم پر خون
دل آشفته دارم، چشم پر خون تنم عورست و جانم گنج قارون بجانان آشنا شو، تا ببینی میان گنج جان گنج فریدون ز عالم فتنه…
در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم هرجا که رسیدیم بجز یار ندیدیم عمری پس این پرده پندار بماندیم چون روی تو دیدیم…
در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟ سروی، صنمی، لاله عذاری، چه توان گفت؟ بر صفحه دل، ای دل وجان، از غم…
خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟ بدوست راه نبردی، مگو حدیث فضول ز آفتاب جهانتاب عشق گرم شدیم فراغتیم ز عالم، چه…
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود کار دل بیچاره من پرده دری بود در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم این شیوه ز…
چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟ از نهان خانه تجریدم و از دار فنا تو جدل میکنی، اما چه کنی چون نکنی؟ گفت…
جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد وز عنایات تو دل پشت و پناهی دارد دل بکوی تور سیدست، ولی می گذرد طاعتی کرد، ولی…
تو محیطی و دیگران همه جو
تو محیطی و دیگران همه جو همه را روبتست، از همه رو تا سر مویی از تو برجایست نبری ره بدوست، یکسر مو با همه…
تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
تا سر الهی ز ملاهی نشناسی نسناس ندانی بحقیقت ز اناسی اسرار خرابات هم از پیر مغان پرس این قصه سماعیست، مکن فکر قیاسی نسیان…
پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه امروز می آرید، میآرید بهانه در مدرسه عشق تو ما مست خرابیم در بحث قدیمیم و حدیث…
بوی عشق از نفس باد صبا می آید
بوی عشق از نفس باد صبا می آید شادمانم که ازو بوی ولا می آید باد از کوی تو می آید و ما خوشوقتیم غم…
بکوی عاشقان بت خانه ای هست
بکوی عاشقان بت خانه ای هست در آنجا دلبر جانانه ای هست نمی داند کسی او را، ولیکن بهر مجلس ازو افسانه ای هست بپیش…
برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا
برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا که می یابم ز بوی او نسیم جنت الماوا دل و جان راتو محبوبی،همه طالب، تو…
بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
بپیش مردم نادیده این سخن شینیست که غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست خیال باطل از آنست در دماغ فقیه که در مزاج…
باده از خم ارادت بسعادت آمد
باده از خم ارادت بسعادت آمد وقت ایمان شد و هنگام شهادت آمد ما و آن یار بخلوت سخنی می گفتیم سر این نکته به…
این شناسی که از آن شهر و دیار آمده ای
این شناسی که از آن شهر و دیار آمده ای لیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای؟ تو از آن منصب بیچون بمقام چه و…
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست پر کن قدح باده، که دل در خفقانست آن سرو روان رفت بهر جای که دل…
ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته نقش فیض لامکان اندر مکان انداخته گفته راز خویشتن در کاروان عاشقان زین حکایت شورشی در کاروان…
اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
اندرین دور، که مستان طریقت خوارند گرچه خوارند ولی خوشدل و برخوردارند طرفه حالیست که مستان طریقت مادام باده از جام بریزند ولی کج دارند…
امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد شادیست جان و دل را کان شاه کشور آمد باز آمد آن قیامت،آن فتنه و علامت چون ساقیان…
از ما خبر برید بدان عاشقان مست
از ما خبر برید بدان عاشقان مست پیمانه پر کنید، که پیمان ما شکست صورت نبست شیوه زهد و صلاح ما با عاشقان مست نشستیم…
ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد نزدیک مرد عارف این هر دو باز باشد گر رهروی، بدانی،ای معدن امانی بیرون ازین دو منزل…
«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان بستان و خوش بنوش، بشادی دوستان «فوز النجات » گم شد و گمره شد آن فقیه «فوز…
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟ بزیر پرده مگر خویش را خریدارست؟ دو عاشقند و دو معشوق در مکین و مکان ولی تصور اغیار محض پندارست…
همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
همچو خورشید، که او را نظری با ما هست یار ما را بحقیقت نظری با ما هست همه ذرات برقصند، چه شورست آری؟ پرتو روی…
هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت سودای سلطنت ز سر این گدا نرفت یک شب نشد که از غم عشقت ز چشم و…
نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری نه مخبری و نه مستخبری، عجب کوری! ازین خرابه غفلت برون خرام، ای دل یقین بدان به حقیقت…
موسی صفتان را، که درین طور مقامست
موسی صفتان را، که درین طور مقامست از درد تو مستند گروهی ز دوا مست آن خال سیه جانب آن زلف دلاویز وصفش نتوان گفت…
ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
ملامت را بمان، چه جای بیمست؟ که روح القدس جانت را ندیمست اگرچه راه دشوارست آخر که امداد از مددهای کریمست تو عاشق باش و…
مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه جان را وحید کردی آخر بهر بهانه شب بود قوت ما، روزست قدرت ما ما مست جام عشقیم، از…
ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم گه باده بنوشیم و گهی باده فروشیم در صحبت عقل این دل بیچاره ملولست بنشین نفسی، تا قدحی…
ما پیش شمع روی تو پروانه وار مست
ما پیش شمع روی تو پروانه وار مست جان در سماع عشق ز معشوقه الست پیدا ز نور روی تو گشتیم در جهان ما ذره…
گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس هر کرا جان و دلی هست ز جانانش پرس عشق ایمان حقیقیست درین دیر فنا هر که…
گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی بسیار بی حقیقت و بسیار کودنی از نفس دور باش، که دل را سیه کند با عقل…
فتنه در خواب قیامت خفته بود
فتنه در خواب قیامت خفته بود چشم بیدار تو خوابش در ربود تا چو گل از پرده بیرون آمدی در گلستان عام شد بانگ سرود…
عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد بس عجب نبوداگر بی سر و سامان باشد یارب،این بحر غم عشق عجایب بحریست! موج این بحر همه…
صفیر مرغ جان اسرار گوید
صفیر مرغ جان اسرار گوید و لیکن با دل بیدار گوید پشیمان گردد اندر آخر کار که سر گنج را با مار گوید سخن از…
سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی بگو از دار ملک آشنایی زهی عشق جهان سوز جهان سوز گهی ثعبانی و گاهی عصایی چه باشد ملک؟…
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده می به مستان بده و توبه به هشیاران ده نیک بیمار فراقیم و ز پای افتاده از شفاخانه…
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟ کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…
روی دل را بسوی جان داری
روی دل را بسوی جان داری وین حکایت ز جهان نهان داری رو، مقلد مباش در ره عشق که عیان در پی عیان داری هله!…
دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
دوش آن مه دو هفته من با هزار فن آمد بمیل صحبت مستان ذوالمنن عیاش و سرفراز و جهان سوز و جامه چاک طناز و…
دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
دلم از جور تو بسیار شکایت دارد وقت آن شد که شکایت بحکایت آرد مدتی بود که اندر هوست جان می داد وقت آن شد…
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست جان را نگاه دار، که جان یار غارتست بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطف…
در ملک وصال او ظل شجری دارم
در ملک وصال او ظل شجری دارم در باغ وصال او شیرین ثمری دارم از دولت او شادم، از بند غم آزادم در خلوت جان…
در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟ یک دل که ایمنست ز غم در جهان کجاست؟ در گیر و دار فتنه دوران بسوختیم داری خبر بگوی…
خرده بینان طریقت همه صرافانند
خرده بینان طریقت همه صرافانند که بیک جو درم ناسره را نستانند دور ماندند ز دیدار تو سودازدگان همه حیران وعجب مانده که چون می…
چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست ما را بتو صد گونه تولا و تمناست تو ساقی جانهایی و جانها بتو شادند در ده قدح…
چند ازین افسانهای خاک و آب؟
چند ازین افسانهای خاک و آب؟ در طلب داری، رخ از دریا متاب چند گردی کوه و صحرا از هوس؟ پیش «هو» آ «انه حسن…
جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان جانم ز دست غم بیکی جرعه واستان سر در گمست کار جهان، ساقیا، بیا بر بانگ ارغنون بده…
تو شمع مجلسی در بزم جان باش
تو شمع مجلسی در بزم جان باش بیا، می نوش و میر عاشقان باش مرنجان دل ز من، استغفرالله! خطا کردم که گفتم مهربان باش…
تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا
تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا متصور نشود حالت جمعیت ما موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟…
بیجمالت بوستان عیش ما را نور نیست
بیجمالت بوستان عیش ما را نور نیست بیوصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند هر کرا اندر…
بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست فوزالنجات ما بجهان غیر جام نیست نادیده ذوق لذت مستی و عاشقی بر عاشقان ملامت رسم کرام…
بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
بگذار ره صومعه، کان دور و درازست بنشین بدر میکده، کان خانه رازست چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟ گر گوش تو بازست همه…
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟ در حال ما نمی نگری، این چه عادتست؟ در آتش فراق تو بیچاره مانده ایم بس فارغی…
بپیش درد من درمان چه باشد؟
بپیش درد من درمان چه باشد؟ ز سر بگذر،سر و سامان چه باشد؟ چو پیمان را شکستم باز ساقی مرا پیمانه ده،پیمان چه باشد؟ گدا…
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب ساقی، از جام بلورین تو جان را دریاب می رود عمر براهی که نمی آید باز این…
این سخن نیست به اندازه که من میگویم
این سخن نیست به اندازه که من میگویم من نمیگویم اگر چند که من میگویم خود سخن چیست؟ بگو قصه اسرار ازل تو مپندار که…
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو بحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو ناصح قیامت می کند در وعظ و…
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟ بخت تو بلندست و زیانها همه سودست ای خواجه، تو مستی و ندانم که چه مستی؟…
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست وآنکه رو بنمود و دل برد از میان پیداست کیست آنکه از هر ضرب شمشیرش…
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین از آن گشتی اسیر سجن سجین چه چین در ابرو آوردی که گشتی اسیر لعبتان چین و ما چین…
از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس از زاهدان حکایت تسبیح و شانه پرس اوراد جان ما همه مستی و عاشقیست از صوفیان…
آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟ ما بسودای تو مردیم، خدا را مپسند در غمت خسته دلان غرقه خونند مدام نفسی برسرشان آ و…
«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟ یعنی انسان بود قابل در وجود مخلص ایجاد و مرآت کمال روبه انسان دارد این سودا و…
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام المنة لله، زهی بخت و سرانجام؟ این جام تو اندر دو جهان مقصد اقصاست انعام تو عامست…
هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی همه روحی، همه راحت، همه امنی و امانی بتو مدهوشم و حیران، به چه وصفت کنم، ای جان؟…
هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست در سودای دلش از غم او سوداییست عقل گوید که برو،شیوه عشاق مورز این سخن گرنه چنین است،…
نه تنها من خراب و مست یارم
نه تنها من خراب و مست یارم همه مستند در دار و دیارم از اول کار دل هم عاشقی بود بآخر عاشقی شد کار و…
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟ که جمالش همگی نور دل و دیده ماست من بدان یار گرامی برسیدم دیدم که همه نور تجلی…
مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست مجوی حیله درین ره، که یار آگاهست اگر تو جان و دلت را بیاد حق داری همیشه…
مرا هوای تو اندر میانه جانست
مرا هوای تو اندر میانه جانست مگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟ اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسد هزار جور و ملامت کشیدن…
ماه عیانست روی یار چه گویم؟
ماه عیانست روی یار چه گویم؟ درصفت حسن آن نگار چه گویم؟ مصحف حسنت بخط خوب غبارست من صفت آن خط غبار چه گویم؟ سوخت…
لب عالم منم،چه لب؟لب لب
لب عالم منم،چه لب؟لب لب منکر این سخن مباش، «فتب » عقل و جانم ربود و حیران ساخت این بود شاق عشق ونشائه حب گر…
گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا از عشق بد این وحدت شمعون و مسیحا با عشق درآمیز و ز اغیار بپرهیز چون فرد شوی عشق…
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود بر ملک و ملک فایض انوار توان بود با ابروی تو محرم محراب توان شد با چشم…
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست بنام گفتمش این غم ولی نه غم، نعمست زد رد درد تو مستیم و فاش…
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟ عجایب ترک یغمایی چه گویم؟ عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان! عجب تر از عجب هایی چه گویم؟…
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
صدبار فکر کردم و صد راه آزمود بیچارگیست چاره،زیانست عین سود فریاد جان ما همه از درد دوریست گرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟ گرمنع…





