چون ماه من از مشرق انوار بر آمد

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد

کام دلم از لمعه دیدار برآمد

آن ماه دل افروز چو بنمود جمالش

کام دل و جان جمله بیک بار برآمد

چون نور تجلی خداوند عیان شد

منصور «اناالحق » گو بردار برآمد

آن نور چو با دار و رسن رفت بیک بار

آتش ز ته که گل فخار برآمد

هر دم سفری دارد و نامی و نشانی

ازخانه سفر کرد و ببازار برآمد

در صومعه و بتکدها ذکر تو میرفت

«صدق » ز دل خرقه و زنار بر آمد

جان را بحرج داد دل قاسم مسکین

از هر طرفی بانگ خریدار برآمد

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *