تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا

تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا

متصور نشود حالت جمعیت ما

موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت

الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟

هرچه در وصف توگفتند، زمه تا ماهی

سخنی بود بنسبت ز سمک تا بسما

راست ناید بقلم، گرد و جهان شرح دهند

تا قیامت صفت عشق من و حسن ترا

شاهد جان منی، پیش جمالت چون شمع

دارم امشب هوس سوختن از سر تا پا

دوش گفتی که در آیینه رخساره من

بخدا می نگری؟ گفتم آری بخدا

دل قاسم ز سر جان گرامی برخاست

به وفاداری حسن تو، زهی حسن وفا!

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *