بریدم از همه عالم به دوست پیوستم
حبیب جام می خوشگوار داد به دست
هنوز میجهد از ذوق جام او دستم
مرا پیاله مده، جام یا صراحی ده
خراب و بیخود و مستم، پیاله بشکستم
ز جام شوق تو ما لایزال مست شدیم
چو راه باده ببستند دم فرو بستم
در آرزوی وصال تو سعیها کردم
چو شمع سوخته گشتم ز پای بنشستم
میان توده این خاکدان اسیر شدم
بآرزوی تو از خاکدان برون جستم
بقاسمی نظری کن، که مست مجلس تست
چو مست شوق تو گشتم، ز خویش وارستم





