بجان دوست، که از غیر دوست بیزارم
یکی چو من نبود در جهان کون و فساد
اگر حجاب دویی را ز پیش بر دارم
گناه بنده عظیم و عذاب دوست الیم
ولی برحمت و فضلش امیدها دارم
بپیش تیغ تو هر دم هزار جان بدهم
بجان دوست، که با تیغ تو سری دارم
بگفتمش بکرم رفع کن حجابم، گفت
تویی حجاب، ترا از میانه بردارم
هزار بحر کشیدم، هنوز یک قطره
اگر بدست من آید بجان خریدارم
ز قاسمی خبر این جهان چه می پرسی؟
به دوستی، اگر از خویشتن خبر دارم





