خیالست این که من بی یار باشم

خیالست این که من بی یار باشم

محالست این که بی دلدار باشم

نباشم یک زمان از یار خالی

اگر در جنت، ار در نار باشم

دمی کان دم جمال یار بینم

ز عمر خویش برخوردار باشم

ندانم قبله ای جز روی آن یار

اگر در کعبه و خمار باشم

چو فیضی نیست جان را در دو عالم

چه قید که گل فخار باشم؟

من آن دم از جهان آزاد گردم

که صید واحد قهار باشم

ز گستاخی که قاسم کرد در عشق

ز شب تا روز در زنهار باشم

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *