باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت

باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت هم از آن جنس که می‌کاری بر باید داشت در ره درد و غمش خوار صفت می‌گردیم دید…

بانگ مستان خرابات فنا می آید

بانگ مستان خرابات فنا می آید راست بشنو،ز سر صدق صفا می آید دل ما زنده شد از نکهت باد سحری بوی یوسف زدم باد…

بپیش اهل سیادت سعادتی دارد

بپیش اهل سیادت سعادتی دارد دلی که از همه عالم فراغتی دارد سعادتی دگر اینست کز سلامت دل بدین عشق و مودت ارادتی دارد سعادتی…

بپیش درد من درمان چه باشد؟

بپیش درد من درمان چه باشد؟ ز سر بگذر،سر و سامان چه باشد؟ چو پیمان را شکستم باز ساقی مرا پیمانه ده،پیمان چه باشد؟ گدا…

بپیش مردم نادیده این سخن شینیست

بپیش مردم نادیده این سخن شینیست که غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست خیال باطل از آنست در دماغ فقیه که در مزاج…

بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی

بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی ز تو دل کجا گریزد؟که تو معدن امانی بهمین خوشست جانم که سگ در تو…

بجانان زنده ام، الحمدلله

بجانان زنده ام، الحمدلله ز مستی مرده ام، الحمدلله ز فضل و رحمت توفیق یزدان بدو ره برده ام، الحمدلله ز جام مصطفی، شرب الهی…

بجان آمد ز هجران جان مسکین

بجان آمد ز هجران جان مسکین «اغثنی یاغیاث المستغیثین » مکن تعبیر مستان طریقت اگر شب شب روند از فرط تلوین بصحرا دزد و در…

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت بآستین ملامت ز آستان کمالت دلم بغیر جناب تو هیچ جای ندارد بحق شام فراقت، بحق صبح وصالت بخود…

بجز وصلت حیات جاودان نیست

بجز وصلت حیات جاودان نیست چو مویت سنبلی در بوستان نیست میان خانقه بسیار جستم بجز ذکر تو درد صوفیان نیست نشان اینست کاندر راه…

بحمدالله من از دردی کشانم

بحمدالله من از دردی کشانم ز ذوق درد دردش جان فشانم برون از مهرورزی پیشه ام نیست بغیر از عاشقی کاری ندانم بیک دم از…

بخون آغشته ام، درمان من چیست؟

بخون آغشته ام، درمان من چیست؟ عجب آشفته ام، سامان من چیست؟ مرا عشق آتشی در جان نهادست چه می داند کسی در جان من…

بدرویشی دلی گر بود و جانی

بدرویشی دلی گر بود و جانی مسجل شد بملک دلستانی مرا در کوی جانان خانه ای هست مبارک مسکنی، خوش خان و مانی! چه سود…

بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم

بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم بجان دوست، که از غیر دوست بیزارم یکی چو من نبود در جهان کون و فساد اگر حجاب…

بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه

بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه ماییم در زمانه دلی و هزار آه ای پادشاه حسن، که دل‌ها گدای توست دل‌ها نگاه دار،…

بر دلم بار غم عشق بغایت آمد

بر دلم بار غم عشق بغایت آمد آخر،ای جان جهان،وقت عنایت آمد سخت آشفته و دلداده و حیران بودیم شکر کین قصه هجران بنهایت آمد…

بر سر راهم بدید و گفت «هی سن کیم سن؟»

بر سر راهم بدید و گفت «هی سن کیم سن؟» گفتم ای جان و جهان، هم بوالعلا، هم بوالحسن بوالعلا یعنی رفیع القدر عالی منزلت…

بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود

بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود جمله ذرات جهان محو شد از عین شهود پرتو فیض تو در عالم امکان درتافت گشت روشن همه…

بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش عاشقان را مژده ایام عید آمد بگوش ماه نو را بر فلک دانی قران بهر چه بود؟…

بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟

بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟ در حال ما نمی نگری، این چه عادتست؟ در آتش فراق تو بیچاره مانده ایم بس فارغی…

برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا

برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا که می یابم ز بوی او نسیم جنت الماوا دل و جان راتو محبوبی،همه طالب، تو…

برآمد آفتاب طلعت دوست

برآمد آفتاب طلعت دوست که ذرات جهان را رو به آن روست اگر نفست ازین جا رخنه جوید ازو مشنو، که آن وارونه هندوست غلام…

براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست

براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست خلاف پیر مغان ره مرو، که سرپستیست مگو حکایت حس را و بگذر از محسوس کسیکه سخره حس…

برون ز راه خدا راهرو نه در راهست

برون ز راه خدا راهرو نه در راهست برین حدیث که گفتم خدای آگاهست مگو ز عشق فلان خوار و زار میگردد مرا ز عشق…

بس بمساجد شدیم بهر تولا

بس بمساجد شدیم بهر تولا مسجد اقصی کجاست؟ مسجداقصا؟ مسجد اقصای ماست بلده طیب مسجد اقصی کجاهاست؟ «دنی فتدنا» مسجد اقصی ظهور قدس تجلی مسجد…

بسامان آمد احوال دل من

بسامان آمد احوال دل من بدیدار تو حل شد مشکل من بیاری سعادت یار مایی زهی یاری بخت مقبل من جنون و عشق و مستی…

بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان

بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان ظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگر آتش افتاد…

بسودای تو خوش حالیم و دلشاد

بسودای تو خوش حالیم و دلشاد بدردت آرزومندیم و معتاد چو عالم رابقایی نیست، خوش باش بیا، می خور، که بربادست بنیاد مدامم وقت خوش…

بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را

بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را بباد داد ورقهای درس و فتوی را ز عاصفات خدا بحر قهر موجی زد نهنگ عشق فرو…

بسودایت سرشت آب و گل من

بسودایت سرشت آب و گل من بدیدار تو حل شد مشکل من من از آیات مجدم، کس نداند چه معنی خواهد از من قایل من؟…

بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی

بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی همراه عشق شو، که جنون در جنون شوی در کوی عشق یار، که دارالامان ماست با سر اگر…

بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد

بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد عشقست هر چه هست،دگر هرچه هست باد یک ذره بوی عشق بهر جا که باد برد مؤمن ز دین…

بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران

بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران یک جام به ز صد جم در بزم می پرستان آن کس که صاف نوشد، در راه زهد…

بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود

بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود همه از همه رو، روی بدو خواهد بود در قیامت که ز جانها همه برهان طلبند حجت…

بقدر جام بود شور و حالت مستان

بقدر جام بود شور و حالت مستان هزار جان گرامی فدای رطل گران اگرچه طاقت رطل گران بوسع تو نیست ز دست ساقی باقی پیاله…

بگذار ره صومعه، کان دور و درازست

بگذار ره صومعه، کان دور و درازست بنشین بدر میکده، کان خانه رازست چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟ گر گوش تو بازست همه…

بکوی عاشقان بت خانه ای هست

بکوی عاشقان بت خانه ای هست در آنجا دلبر جانانه ای هست نمی داند کسی او را، ولیکن بهر مجلس ازو افسانه ای هست بپیش…

بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال

بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال موسم هجران گذشت، نوبت وصلست و حال بلبل شوریده دل، شور و شغب را بهل جلوه گلزار بین، در…

بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست

بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست بگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست مرا مگوی که آهسته باش و دم درکش فغان من…

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا

بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا فریاد عشق زد که منم عاشق خدا زار و نزار و شیوه تجرید همرهست در حال من نگر ز سر…

بنادانان مگو سر حقایق

بنادانان مگو سر حقایق که هر گوشی سخن را نیست لایق ولی گر فرصتی باشد توان گفت بگوش جان عذرا، سر وامق سخن از توبه…

بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش

بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش قصه سر ترا چند بود این سرپوش؟ عاشقان در رخ زیبای تو حیران شده اند همه مستند، نه…

بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد

بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل تا ابد دیر…

بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست

بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست که چرا لعل لبت رشک عقیق یمنست؟ حد من نیست ولی عشق سخن می گوید چون…

به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی

به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی بریز باده حمرا به شیشه حلبی چو مست جام «اناالحق » شوم، چنانکه مپرس هم از…

به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن

به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن نفس اماره آواره بیچاره من دیده کز نور یقین روشن و صافی گردد غیر حق هیچ نبیند، نه…

به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن

به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن مرا هر ذره خورشیدی‌ست روشن به غایت روشن و خوب و لطیفی ولیکن بی‌وفایی‌، گفت «سن سن »…

بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست

بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست صفات عشق تو گفتن نشانه کرمست مرو بپیش، که ترسم که باز گردانند که علت حدثان نفی معنی…

بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم

بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم ولیک عاقبة الامر دل بمهر تو دادم دری ز وصل گشادی، بروی من نظری کن بیمن دولت…

بوی سنبل ز دم باد صبا می آید

بوی سنبل ز دم باد صبا می آید خوشدلم هر چه از آن یار بما می آید عشق می آمد و سرمست و خرامان میگفت…

بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟

بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟ مشک را این حد نباشد، نکهت گیسوی اوست چیست بو؟ واقف شدن از سر محبوب…

بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست

بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست فوزالنجات ما بجهان غیر جام نیست نادیده ذوق لذت مستی و عاشقی بر عاشقان ملامت رسم کرام…

بوی عشق از نفس باد صبا می آید

بوی عشق از نفس باد صبا می آید شادمانم که ازو بوی ولا می آید باد از کوی تو می آید و ما خوشوقتیم غم…

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست در هیچ…

بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه

بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه نمی دانم چه می گویم، که عقلم گشت دیوانه عجب حیران و سرمستم، بگیر ای جان و…

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار بیا، بیا، که نداریم بی تو صبر و قرار بیا، که بی تو ز افراط آرزومندی مرا…

بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان

بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان ازین سودا خبر داری، ز سودا آیتی بر خوان بیا، ای جان «الله » خوان، مترس از…

بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست

بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست بیا، بیا، که مرا با تو راز پنهانیست بحق آن نفسی کز تو زنده شد دل…

بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم

بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم مدام مست می چشم پر خمار توییم اگرچه باده پرستیم، مست آن جامیم اگرچه اشتر مستیم در قطار…

بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان

بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان بیا، که شهر شد ایمن ز حیله شیطان هزار شهر بگردیدم از فلک بفلک بغیر حضرت السان نیافتم همه…

بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم

بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم بریدم از همه عالم به دوست پیوستم حبیب جام می خوشگوار داد به دست هنوز می‌جهد از ذوق جام…

بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی

بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی هدایه خوانده ای،اما هدایت را نمی دانی مپیچان سر، بنه گردن، مترس از جان مترس از تن درآ در…

بیادت زنده ام، اینست مشرب

بیادت زنده ام، اینست مشرب مدامت بنده ام، اینست مذهب جمال جان فزایت را بشادی همه امید می داریم، یا رب چو پیدا گشت اسرار…

بیار جان طلب کار را بحضرت دوست

بیار جان طلب کار را بحضرت دوست ببین که با همه ذرات کون رو در روست قلم برندی ما رفته است روز ازل جزع چه…

بیار، ساقی عشاق، جام مالامال

بیار، ساقی عشاق، جام مالامال هزار نعره مستان، هزار بانگ «تعال »! بیار، ساقی، از جامهای دوشینه که بی تو جان و دلم را ز…

بیتی همی سرایم و زاریست کار من

بیتی همی سرایم و زاریست کار من تا یک نظر کند بمن آن یار غار من منصوروار بر سر دار ملامتم وین دار گشت قصه…

بیمن دولت محبوب عاقبت محمود

بیمن دولت محبوب عاقبت محمود در فسانه ببست و سر قرابه گشود شراب ناب خداوند ذوالجلال کریم هزار عقل ربود و هزار جان افزود حدیث…

بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست

بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست بی‌وصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند هر کرا اندر…

پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه

پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه امروز می آرید، میآرید بهانه در مدرسه عشق تو ما مست خرابیم در بحث قدیمیم و حدیث…

پهلوی خوانان غزل می خواند دوش

پهلوی خوانان غزل می خواند دوش او بخود مشغول و جانها به خروش در حقیقت جمله جانها یکیست از حقیقت بر گرفتم روی پوش عاشقان…

پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم

پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم بهر درمان دل خود به طبیب آمده‌ایم این هم از وصل تو افتاد که ناگاه امروز به سر…

پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست

پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست از شرابات خدا مستند ذرات دو کون لیک…

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان…

پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی

پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی ما با تو بوده ایم، «سیور من بجان سنی » ای عشق، شاد باش، که سلطان مجلسی ای…

پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه

پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه از نور روی دوست بدو برده ایم راه جان بود جام بود و می ناب ارغوان آن می…

پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات

پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات ما با تو بوده ایم در اطوار کاینات اندر میان حکایت پیغام در گذشت چون با منی همیشه…

پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو

پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو هرچه میگویی بجز از طلعت خورشید مگو هرکجا حسن رخش تاختن آرد، آنجا همه تأیید بود،…

پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور

پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور در نهان خانه وحدت همه نورست و سرور بر سر راه تولا همه شادی و طرب در…

پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست

پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست جان و دل ما مایل آن مجلس سامیست ای دوست، اگر عارف راهی نخوری غم درد دل ایام…

تا با خودم از خودم خبر نیست

تا با خودم از خودم خبر نیست چون با یارم ز من اثر نیست چندانکه دویدم اندرین کوی از کوچه یار ره بدر نیست ای…

تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟

تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟ تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟ دل و جان رفت ز دستم،چه…

تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟

تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟ بخدا، گر ز خدا یک سر مو می دانی سر و سامان جهان تفرقه دارد در پی جندا…

تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟

تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟ در بیابان غمت بی سر و بی پا باشد؟ در بیابان تمنای تو صد جان بجویست…

تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا

تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا متصور نشود حالت جمعیت ما موکشان برد مرا عشق ز مسجد بکنشت الله الله،چه تفاوت، زکجا تا بکجا؟…

تا سر الهی ز ملاهی نشناسی

تا سر الهی ز ملاهی نشناسی نسناس ندانی بحقیقت ز اناسی اسرار خرابات هم از پیر مغان پرس این قصه سماعیست، مکن فکر قیاسی نسیان…

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم سر ما خاک…

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد دل شوریده من واله و حیران باشد روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن گر دلت آینهٔ…

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟ حق بفریاد دل خسته درویش رسد من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا هر بلایی که…

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای

تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای بس داغ‌ها که بر دل مسکین نهاده‌ای بر عارض تو زلف سمن سا چه حکمت است؟ یعنی به‌جنب فاتحه…

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی

تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی مرا هزار نیاز و هزار مسکینی چه آتشی تو؟ که دل را تمام سر تا پای ز سوز…

تربیت میکند مرا جانان

تربیت میکند مرا جانان تهنیت می فرستم از دل و جان بسر یار می خورم سوگند که جزو نیست در مکین و مکان گر ببینی…

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان

تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان جان راهبر دل شد و دل راهبر جان گر ترس سرت هست، برو، خواجه، ازین کوی کاغشته…

تو آن دری که در عمان نگنجد

تو آن دری که در عمان نگنجد تو آن گنجی که در ویران نگنجد بیا،ساقی، مرا جامی کرم کن از آن جامی که در امکان…

تو جام جمی، اما در جام نمیدانی

تو جام جمی، اما در جام نمیدانی این رمز نمی بینی، این قصه نمیخوانی هرگز نبود دل را ذوق سر و سامانی زان ذوق که…

تعینات جهان در میان بیم و امید

تعینات جهان در میان بیم و امید ز آسمان بزمین وز ذره تا خورشید همه بر غبت خود در جهان کون فساد کمال خود طلبد…

تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟

تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟ بی چون و چرا گویم در وصف تو چون گویم گه در طلب عشقت می…

تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟

تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟ حیران تماشای تو از ماه بماهی گر ملک و ملک وصف کمالات تو گویند اسرار کمال تو…

تو محبوب جانی و جان جهانی

تو محبوب جانی و جان جهانی فدای تو صد عمر و صد زندگانی بنور هدایت چراغ زمینی برفعت فزون تر ز هفت آسمانی علیه الصلوتی،…

تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست

تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست وز باده نوشین تو عالم همه جامست از جام تو یک جرعه بما ده، که زمین را…

تو شمع مجلسی در بزم جان باش

تو شمع مجلسی در بزم جان باش بیا، می نوش و میر عاشقان باش مرنجان دل ز من، استغفرالله! خطا کردم که گفتم مهربان باش…