پاس دوستی

پاس دوستی بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی‌ها کرد با من در لباس دوستی کوه پابرجا گمان می‌کردمش دردا که بود…

پشیمانی

پشیمانی دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از…

پرنیان‌پوش

پرنیان‌پوش ز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی ز دل‌ها رفته‌ام چون یاد از خاطر فراموشی منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم‌آوازی منم…

پیر هرات

پیر هرات بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشق‌سوز ما ترک دل‌آزاری کند بر گذرگاهش فرو افتادم از بی‌طاقتی اشک لرزان کی تواند…

ترک خودپرستی کن

ترک خودپرستی کن گر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی در حریم اهل دل جلوه خدا بینی راز آسمان‌ها را در نگاه ما خوانی…

تشنهٔ درد

تشنهٔ درد نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم وگر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم نمی‌خواهم که با…

جلوهٔ ساقی

جلوهٔ ساقی در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟ مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟ بادهٔ روشن دمی از…

جلوه نخستین

جلوه نخستین رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است نشان قافله‌سالار عاشقان این است مبین به چشم حقارت به خون دیده ما که آبروی…

چشمهٔ نور

چشمهٔ نور هرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم خاریم و طربناک‌تر از باد بهاریم خاکیم و دل‌آویزتر…

حاصل عمر

حاصل عمر بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده‌ام شمع طرب ز بخت ما…

حصار عافیت

حصار عافیت نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش…

حدیث جوانی

حدیث جوانی اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق همچون…

حلقهٔ موج

حلقهٔ موج گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم هر زمان بی‌روی ماهی…

خاک شیراز

خاک شیراز چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است دل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد دل…

خنده برق

خنده برق سزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟…

خشکسال ادب

خشکسال ادب دگر ز جان من ای سیم‌بر چه می‌خواهی؟ ربوده‌ای دل زارم دگر چه می‌خواهی؟ مریز دانه که ما خود اسیر دام توایم ز…

خندهٔ مستانه

خندهٔ مستانه با عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام در میان آشنایانم ولی بیگانه‌ام از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار در سرای اهل ماتم خندهٔ…

خیال‌انگیز

خیال‌انگیز خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم که…

داغ تنهایی

داغ تنهایی آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی‌تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم سردمهری بین که کس بر آتشم آبی…

داغ محرومی

داغ محرومی ساختم با آتش دل لاله‌زاری شد مرا سوختم خار تعلق نوبهاری شد مرا سینه را چون گل زدم چاک اول از بی‌طاقتی آخر…

در سایه سرو

در سایه سرو حال تو روشن است دلا از ملال تو فریاد از دلی که نسوزد به حال تو ای نوش‌لب که بوسه به ما…

دریادل

دریادل دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی‌حاصلم؟ چون سایه دور از روی تو…

رسوای دل

رسوای دل همچو نی می‌نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ ناپیدای…

دِلِ زاری که من دارم

دِلِ زاری که من دارم نداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم وگر دل را به…

رشتهٔ هوس

رشتهٔ هوس سیاهکاری ما کم نشد ز موی سپید به ترک خواب نگفتیم و صبحدم خندید ز تیغ بازی گردون هواپرستان را نفس برید ولی…

زبان اشک

زبان اشک چون صبح نودمیده صفا گستر است اشک روشن‌تر از ستاره روشنگر است اشک گوهر اگر ز قطره باران شود پدید با آفتاب و…

زندان خاک

زندان خاک با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌ام نور مهتابم که در ویرانه‌ها افتاده‌ام سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟ تیره‌بختی…

ساز سخن

ساز سخن آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟ آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟ سیمین و تابناک بود روی مه ولی سیمینه…

ساغر خورشید

ساغر خورشید زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند شکوه‌ای نیست ز طوفان حوادث ما را…

ساغر هستی

ساغر هستی ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست زندگی خوش‌تر بود در پردهٔ وهم و…

سایه آرمیده

سایه آرمیده لاله داغدیده را مانم کشت آفت رسیده را مانم دست تقدیر از تو دورم کرد گل از شاخ چیده را مانم نتوان بر…

ستاره خندان

ستاره خندان به گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟ مرا ز چشم قبول آسمان نمی‌افکند اگر چو اشک ز…

سرا پا آتشم

سرا پا آتشم تا قیامت می‌دهد گرمی به دنیا آتشم آفتاب روشنم نسبت مکن با آتشم شعله خیزد از دل بحر خروشان جای موج گر…

ستاره بازیگر

ستاره بازیگر تا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم در غمت از لاغری چون شاخه نیلوفرم تا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلال چون…

سراب آرزو

سراب آرزو دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند نه ز پای می‌نشیند نه قرار می‌پذیرد دل آتشین…

سرگشته

سرگشته بی‌روی تو راحت ز دل زار گریزد چون خواب که از دیده بیمار گریزد در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی…

سودازده

سودازده آن که سودازده چشم تو بوده است منم وآن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم آن ز ره مانده سرگشته که…

سیه مست

سیه مست وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دل‌های غم‌پرورد کو؟ ماه مهرآیین که می‌زد باده با رندان کجاست باد مشکین‌دم…

سوزد مرا سازد مرا

سوزد مرا سازد مرا ساقی بده پیمانه‌ای زآن می که بی‌خویشم کند بر حسن شورانگیز تو عاشق‌تر از پیشم کند زان می که در شب‌های…

سوسن وحشی

سوسن وحشی دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید نیم‌شب صبح جهان‌تاب ز میخانه دمید روشنی‌بخش حریق مه و خورشید نبود آتشی بود که…

شاهد افلاکی

شاهد افلاکی چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی‌سروسامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو…

شب‌زنده‌دار

شب‌زنده‌دار خاطر بی‌آرزو از رنج یار آسوده است خار خشک از منت ابر بهار آسوده است گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار خاطرت از…

شراب بوسه

شراب بوسه شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت مگر به دامن گل سر نهاده‌ای شب دوش؟ که آید از…

شعله سرکش

شعله سرکش لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد شعله دیدم سرکشی‌های توام آمد به یاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند روی و…

شکوه ناتمام

شکوه ناتمام نسیم عشق ز کوی هوس نمی‌آید چرا که بوی گل از خار و خس نمی‌آید ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه…

شمع خاموش

شمع خاموش منع خویش از گریه و زاری نمی‌آید ز من طفل اشکم خویشتن‌داری نمی‌آید ز من با گل و خار جهان یک‌رنگم از روشندلی…

طوفان حادثات

طوفان حادثات این سوز سینه شمع شبستان نداشته است وین موج گریه سیل خروشان نداشته است آگه ز روزگار پریشان ما نبود هر دل که…

صفای شبنم

صفای شبنم او را به رنگ و بوی نگویم نظیر نیست گلبن نظیر اوست ولی دل‌پذیر نیست ما را نسیم کوی تو از خاک بر…

عمر نرگس

عمر نرگس آتشین‌خوی مرا پاس دل من نیست نیست برق عالم‌سوز را پروای خرمن نیست نیست مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟ پایداری پیش…

غرق تمنای توام

غرق تمنای توام در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم گر شکوه‌ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در…

غنچه پژمرده

غنچه پژمرده عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است چرخ غارت‌پیشه را با بی‌نوایان…

فریاد بی‌اثر

فریاد بی‌اثر از صحبت مردم دل ناشاد گریزد چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد پروا کند از باده کشان زاهد غافل چون کودک نادان…

گریهٔ بی‌اختیار

گریهٔ بی‌اختیار تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم فغان که…

کوکب امید

کوکب امید ای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟ وی چشمه حیات لب نوش کیستی؟ از جلوهٔ تو سینه چو گل چاک شد مرا ای خرمن شکوفه!…

کوی رضا

کوی رضا تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین‌تن من هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من جانا رخم زرد خواهی…

کوی می‌فروش

کوی می‌فروش ما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایم دل به مهر باده‌نوشان بسته‌ایم جان به کوی میْ‌فروشان داده‌ایم در به روی خودفروشان بسته‌ایم بحر طوفان‌زا دل…

کیان اندوه

کیان اندوه نی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی ناله‌های دردناک من مزار من اگر فردوس شادی‌آفرین باشد به…

گریزان

گریزان چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟ چو طاقت از دل بی‌تاب من گریزانی ؟ ز دیده‌ای که بود پاک‌تر ز شبنم صبح…

گوهر تابناک

گوهر تابناک زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که…

لبخند صبحدم

لبخند صبحدم گر شود آن روی روشن جلوه‌گر هنگام صبح پیش رخسارت کسی بر لب نیارد نام صبح از بناگوش تو و زلف توام آمد…

گلبانگ رود

گلبانگ رود نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب فراز چرخ نیلی ناله مستانه‌ای…

گیسوی شب

گیسوی شب شب این سر گیسوی ندارد که تو داری آغوش گل این بوی ندارد که تو داری نرگس که فریبد دل صاحب‌نظران را این…

ماجرای اشک

ماجرای اشک تابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک باران صبحگاه ندارد صفای اشک گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست روشندلی کجاست…

ماجرای نیم‌شب

ماجرای نیم‌شب یافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب خاطری چون صبح دارم از صفای نیم‌شب شاهد معنی که دل سر گشته از سودای اوست جلوه بر…

مردم‌فریب

مردم‌فریب شب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم ای اشک همتی که به…

ناآشنا

ناآشنا ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است ماییم جای دیگر و او جای دیگر است چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست…

محنت‌سرای خاک

محنت‌سرای خاک من کیستم ز مردم دنیا رمیده‌ای چون کوهسار پای به دامن کشیده‌ای از سوز دل چو خرمن آتش گرفته‌ای وز اشک غم چو…

مکتب عشق

مکتب عشق هرشب فزاید تاب و تب من وای از شب من وای از شب من یا من رسانم لب بر لب او یا او…

مهتاب

مهتاب ما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم خار و خس وجود به سیلاب داده‌ایم رخسار یار گونه آتش از آن گرفت کاین لاله را…

نازک‌اندام

نازک‌اندام ز جام آینه‌گون پرتو شراب دمید خیال خواب چه داری؟ که آفتاب دمید درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت: که نیلوفری…

نیلوفر

نیلوفر نه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام شاخه تاکم به گرد خویشتن پیچیده‌ام گرچه خاموشم ولی آهم به گردون می‌رود دود شمع…

وفای شمع

وفای شمع مردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوز مرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از…

ناله جویبار

ناله جویبار گرچه روزی تیره‌تر از شام غم باشد مرا در دل روشن صفای صبحدم باشد مرا زرپرستی خواب راحت را ز نرگس دور کرد…

نای خروشان

نای خروشان چو نی به سینه خروشد دلی که من دارم به ناله گرم بود محفلی که من دارم بیا و اشک مرا چاره کن…

نغمهٔ حسرت

نغمهٔ حسرت یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار پای آن سرو…

هوسناک

هوسناک در چمن چون شاخ گل نازک‌تنی افتاده است سایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است چون مه روشن که تابد از حریر ابرها ساق سیمینی…

نوشین‌لب

نوشین‌لب گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بناگوش تو نیست پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده…

ناله بی‌اثر

ناله بی‌اثر ای ناله چه شد در دل او تأثیرت کامشب نبود یک سر مو تأثیرت با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک ای…

مردم چشم

مردم چشم بی‌روی تو گشت لاله‌گون مردم چشم بنشست ز دوریت به خون مردم چشم افتادی اگر ز چشم مردم چون اشک در چشم منی…

مسعود

مسعود مسعود که یافت عز و جاه از لاهور تابید چو نور صبحگاه از لاهور سالار سخنوران به تازی و دری است خواه از همدان…

شباهنگ

شباهنگ از آتش دل شمع طرب را مانم وز شعله آه سوز تب را مانم دور از لب خندان تو ای صبح امید از ناله…

لعل ناب

لعل ناب خم گشت به لعلگون شراب آبستن پیمانه به آتشین گلاب آبستن ابری است صراحی که بود گوهربار ماهی است قدح به آفتاب آبستن

سوختگان

سوختگان هر لاله آتشین دل سوخته‌ای است هر شعله برق جان افروخته‌ای است نرگس که ز بار غم سر افکنده به زیر بیننده چشم از…

دیار شب

دیار شب جانم به فغان چو مرغ شب می‌آید وز داغ تو با ناله به لب می‌آید آه دل ما از آن غبارآلود است کاین…

در ماتم صبحی

در ماتم صبحی دردا که بهار عیش ما آخر شد دوران گل از باد فنا آخر شد شب طی شد و رفت صبحی از محفل…

خانه‌به‌دوش

خانه‌به‌دوش چون ماه نو از حلقه‌به‌گوشان توایم چون رود خروشنده خروشان توایم چون ابر بهاریم پراکنده تو چون زلف تو از خانه‌به‌دوشان توایم

جدایی

جدایی ای بی‌خبر از محنت روزافزونم دانم که ندانی از جدایی چونم باز آی که سرگشته‌تر از فرهادم دریاب که دیوانه‌تر از مجنونم

بیدادگری

بیدادگری از ظلم حذر کن اگرت باید ملک در سایهٔ معدلت بیاساید ملک با کفر توان ملک نگه داشت ولی با ظلم و ستمگری نمی‌پاید…

تمنای عاشق

تمنای عاشق آن را که جفاجوست نمی‌باید خواست سنگین دل و بدخوست نمی‌باید خواست ما را ز تو غیر از تو تمنایی نیست از دوست…

افسونگر

افسونگر یا عافیت از چشم فسون‌سازم ده یا آن که زبان شکوه‌پردازم ده یا درد و غمی که داده‌ای بازش گیر یا جان و دلی…

آشیان‌سوز

آشیان‌سوز ای جلوهٔ برق آشیان‌سوز تو را ای روشنی شمع شب‌افروز تو را زآن روز که دیدمت شبی خوابم نیست ای کاش ندیده بودم آن…

اندوه مادر

اندوه مادر آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگرگوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر

بی‌خبری

بی‌خبری مستان خرابات ز خود بی‌خبرند جمعند و ز بوی گل پراکنده‌ترند ای زاهد خودپرست با ما منشین مستان دگرند و خودپرستان دگرند

آرزو

آرزو کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد وین روز مفارقت به شب می‌آمد آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ای کاش…

آیینه صبح

آیینه صبح داریم دلی صاف‌تر از سینه صبح در پاکی و روشنی چو آیینه صبح پیکار حسود با من امروزی نیست خفاش بود دشمن دیرینه…

حسنک و دار

حسنک و دار خانه از اشک یتیمان شده غرقاب چکک گله داریم همیش و همه از چرخ فلک سر جمشید برهنه که عقاب آرد تاج…

قفس

قفس صد نسل کبک مردند ، اما قفس بحال است زین بیشتر ببالد ، بسیار احتمال است ازبهرماهیان در ، هیچ آبگیر جا نیست تمساحها…

بازکن در را

بازکن در را بازکن در را که آزادی و نان می آورند خاک می خواهند ، یعنی رایگان می آورند بندوبازِ بازوبسته بودن در نیستند…

غایله

  غایله دوش از پس دورانی با حال پریشانی افتاد مرا صحبت با مرد سخن دانی گفتا سخن غم گو افسانة ما تم گو گفتم…

قیام بالذات

  قیام بالذات دنیا چه دارد غیر از تو و من هرکس به هر کس برق است و خرمن بی مصلحت نیست کس دوست باتو…