قیام بالذات
دنیا چه دارد غیر از تو و من
هرکس به هر کس برق است و خرمن
بی مصلحت نیست کس دوست باتو
بی منفعت نیست کس با تو دشمن
از روی نفع است پیوسته با تو
گرمام و گر باب گر پور و گرزن
بسیار دیدیم اینجا پدر را
بر خون فرزند پوشیده جوشن
بسیاردیدیم اینجا پسر کو
بر مرگ باب است چشمش به روزن
فکر اخوت برهان ناقص
پیوند الفت خلف مبرهن
گوییم گر دوست اینجا کسی را
نافهمی تو نادانی من
امید یاری کردن ز اغیار
خبطی است ظاهر سهوی مبرهن
باید در این دشت خود لاله گردم
رنگین نمایم از خون خود تن
جان را بپیچم در عالم داغ
گیرم ز هر سو خود را به گلشن
زود است ورنه کاید زخاکم
این ناله در گوش ازبعد مردن
“بیکس شهیدم خون هم ندارم
دیگر که ریزد گل بر مزارم”
ابراهیم صفا





