غایله
دوش از پس دورانی
با حال پریشانی
افتاد مرا صحبت
با مرد سخن دانی
گفتا سخن غم گو
افسانة ما تم گو
گفتم که نمی خوا هی
یک قصة آ سانی !
این آتش خرمن سوز
خاموش چه سان سازم
یا سیل جنون باید
یا اشک چو طوفا نی
خنجر به گلو آ مد
کشور به ستوه آ مد
نا چیز بساط ما
تا راج به یک آ نی !
مشتی خس و خاشاکی
در ملکِ جفا دیده
از نار عدو سوزد
خواجه پی ایوانی!
ای زود خزان آمد
آ تش به گلستان زن
صد آرزو و امید
نا یا فته سا ما نی !
ابوالقاسم غضنفر





