غایله

 

غایله

دوش از پس دورانی
با حال پریشانی

افتاد مرا صحبت
با مرد سخن دانی

گفتا سخن غم گو
افسانة ما تم گو

گفتم که نمی خوا هی
یک قصة آ سانی !

این آتش خرمن سوز
خاموش چه سان سازم

یا سیل جنون باید
یا اشک چو طوفا نی

خنجر به گلو آ مد
کشور به ستوه آ مد

نا چیز بساط ما
تا راج به یک آ نی !

مشتی خس و خاشاکی
در ملکِ جفا دیده

از نار عدو سوزد
خواجه پی ایوانی!

ای زود خزان آمد
آ تش به گلستان زن

صد آرزو و امید
نا یا فته سا ما نی !

ابوالقاسم غضنفر

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *