جهان آرأ
جهان آرأ اى بت جهان آرأ ماه آسمان آرأ جاوه كن بهم انداز ديده و دل ما را اى بت جهان آرأ داغ ها فراوانست…
چراغ پير زن
چراغ پير زن به باد گفت شبانگه چراغ پير زنى كه پيش مشت تو نتوان گشود كس دهنى هنوز ناشده روشن كه ميكُشى…
چمن چراغان است اى اى گلكم
چمن چراغان است اى اى گلكم چشمم به گريان است اى اى گلكم دلم پريشان است اى اى گلكم استاد احمد ضيا قاريزاده
چمن چراغان است
چمن چراغان است چمن چراغان است اى اى گلكم چشمم به گريان است اى اى گلكم دلم پريشان است اى اى گلكم نسيم صبحدم گشته…
چراغ دل
چراغ دل كردم به ياد روى تو روشن چراغ دل باز آ كز انتظار نسوزم به داغ دل مرديم و داغ عشق تو برديم زير…
چه شود گر كه در افتد نظر پير بمن
چه شود گر كه در افتد نظر پير بمن خوش ندارم كه شود آئينه تصوير بمن پيش از مرگ بديدار تو روشن گردد جان من…
حيف
حيف سرد شد باد مهرگانى حيف زرد شد شاخ ارغوانى حيف زلف سنبل به پيچ و تاب افتاد در كف صرصر خزانى حيف پاره شد…
حريفان مغتنم داريد دور كامرانى را
حريفان مغتنم داريد دور كامرانى را درين محفل به كام بخت ما هم بود ايامى حضرت بيدل رح شما اى دوستان از زندگانى بهره برداريد…
خامهء شاعر
خامهء شاعر يكى ناى نا چيز پا در گلى قد افراشت بر دست صاحبدلى چو از بند خاك و گل آزاد شد به ناليدن نيك…
خانه ي ما هم به سرك ميرود
خانه ي ما هم به سرك ميرود اشك ز چشمم چو چكك ميرود خانه ى ما را سرك انگاشتند بيرق سرخى سرش افراشتند توبره از…
خانمان و مال و دارايى ضيا هيچ است هيچ
خانمان و مال و دارايى ضيا هيچ است هيچ از همه بگريخته، رو با خدا پرداخته استاد ضيا قاريزاده
خبر دارى كه امر سنت ما
خبر دارى كه امر سنت ما سلام عليك، عليكم السلام است بدين امر بسيط و ساده بگراى كه ما را بهترينِ احترام است استاد ضياء…
خبر ندارى
خبر ندارى از اضطرابم ز پيچ و تابم تو اى پرى رو تو اى جفا جو خبر ندارى، به خدا خبر ندارى به آه سردم…
خبر دارى چرا گل زود فرسود
خبر دارى چرا گل زود فرسود از آنكو در گلستان خنده زد زود تحول بين كه زير چرخ هر آن شود نابود بود و بود…
خبر ندارى
خبر ندارى از اضطرابم ز پيچ و تابم تو اى پرى رو تو اى جفا جو خبر ندارى، به خدا خبر ندارى به آه سردم…
خدا بى عيب است
خدا بى عيب است گفت چرسي به شرابي كه : خدا بى عيب است عيب در داكترى هاست : دوا بى عيب است سگرتي با…
خداشناسي
خداشناسي هنوز دست مغان در هواي ساختن است هنوز تاب و تب مى كشان گداختن است به حيرتم كه چرا آدمى خدا نشود خداشناسي اگر…
خدايا چشم بازم ده خدايا
خدايا چشم بازم ده خدايا نگاه چرخ تازم ده خدايا دلى ده ناله خيز و سينه پرواز در آن دل سوز و سازم ده خدايا…
خدمت خلق
خدمت خلق هر كه بر خلق خدا بيمزد خدمت ميكند در دو گيتى بهر خود كسب سعادت ميكند آدميت چيست؟ بر اولاد آدم…
خزان ديگر
خزان ديگر فصل خزان رسيد و جهان زرد و زار شد فرش زمردين چمن زرنگار شد قمرى زبون و سرو سهى گشت واژگون در مرگ…
خزان زندگى
خزان زندگى خزان باز شيرازه اى گل گسيخت فرا روى آب روان خاك ريخت ورق گشت يكباره گلزار را شكستند در چشم گل خار را…
خشك مغزان
خشك مغزان خشك مغزانيكه از تقوا كر و فر مى كنند دامن خورشيد را از معصيت تر مى كنند هر كرا يابند دانا تر ز…
خلعت هستى
خلعت هستى دوزخ شررى از جگر سوخته ى ماست خورشيد گلى ز آتش افروخته ى ماست خوابي است وصال تو كه آيد به شب هجر…
خلعت هستى
خلعت هستى دوزخ شررى از جگر سوخته ى ماست خورشيد گلى ز آتش افروخته ى ماست خوابي است وصال تو كه آيد به شب هجر…
خواب پريشان
خواب پريشان ندارم به دل ديگر ارمان خدايا كه در پاى جانان دهم جان خدايا دل من كه جز درد بادا حرامش نجويد به جز…
خواب مرگ
خواب مرگ بيا اى خواب مرگ آزاد کن زین شور و شر گوشم بنہ چون بالش پر تا قیامت زیر سر گوشم چو سیل اینجا…
خواب ما اى دوستان بسيار سنگين بوده است
خواب ما اى دوستان بسيار سنگين بوده است زندگى درخواب سنگين سخت ننگين بوده است خفته ايم از عصر سنگ و دور تيكر تا هنوز…
خيال وصال
خيال وصال دوشينه شبى به ياد دلدار بس داشتم آه و ناله ي زار گه شكوه همى نمودم از يار گاهى به سپهر گرم…
خون شهيد
خون شهيد گلى ديشب به داغ لاله بگريست كه اين آتش بسر سودايي كيست ؟ چرا در كهساران يكه و زار به داغ نامرادى ميكند…
دارالمجانين
دارالمجانين بود در شهر كابل خانهء چند درون خانه ها افسانهء چند گروهى خفته با صد ناز و نعمت گروهى بى سر و سامانهء چند…
دارى مشابهت تو به رنگ پريده ام
دارى مشابهت تو به رنگ پريده ام اى برگ زرد و زار خزان دوست دارمت استاد ضيا قاريزاده
دام گيسو
دام گيسو مرغ دل از گيسوى او دام دارد اين مسافر خانهء در شام دارد حرمت بزم مغان بنگر كه شبها مستى دارد باده دارد…
دختر راننده
دختر راننده ديدم از دور يكى موتر از آن موتر ها بود راننده آن دختر، از آن دختر ها دختري شوخ و سيه موى و…
دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم
دختر نقاش ترکی گفت نقشت چون کشم گفتمش اندر دل شب آه می باید کشید گفت اگر تصویر خودرا برکشم نزدیک آن گفتمش پهلوی آن…
در بحر محاط زندگانى
در بحر محاط زندگانى در زورق اين جهان فانى زن لنگر و مرد باد بانست زن بازوى مرد را توانست زن هادى كاروان هستى ست…
در آن وادى نمى جوشد بهارى
در آن وادى نمى جوشد بهارى كه غير از لاله پُر خونى ندارد ز دامانش نمى خيزد غبارى از آن صحرا كه مجنونى ندارد استاد…
در سجده ى خداست تونائى بقا
در سجده ى خداست تونائى بقا تا حلقه است زور كمان كم نمى شود ضيا قاريزاده
در شان حضرت غوث الا عظم دستگير رح
در شان حضرت غوث الا عظم دستگير رح اولاده ى رسولِ خدايي و پير هم محبوب كبريا و شهي دستگير هم داري محى الدين…
در این ستمکده نومید خفتهای بیدل
در این ستمکده نومید خفتهای بیدل به آرزوی دلت ميدهم قسم برخيز نواي آدم ستاره كور شد و جلوه زد سحر برخيز به ياد منتظران…
در شهر ما
در شهر ما در شهر ما ز اهل هنر هيچكس نماند زان كاروان بغير صداى جرس نماند رفتند عالمان و اديبان از اين ديار يك…
در شهر ما
در شهر ما در شهر ما ز اهل هنر هيچ كس نماند زان كاروان به غير صداى جرس نماند رفتند عالمان و اديبان از…
در فراق پسران – فرهاد و فرزاد
در فراق پسران – فرهاد و فرزاد فصل گرما سپرى گشته و پائيزان ست ديدهء من برخ شبنم و گل گريان ست برگ زرينه كه…
در محبت آرزو را اعتبار ديگر است
در محبت آرزو را اعتبار ديگر است اين حريفان وصل ميخواهند و (بيدل) انتظار حضرت ابوالمعانى ذوق وصال او ضيا! مايه ى هستى من…
در وصف فرهاد جان برادر بزرگوارم
در وصف فرهاد جان برادر بزرگوارم به گفتار نظامى اى خردمند كه بر اهل خرد نيكو دهد پند ايا فرهاد من اى شاخ شمشاد نه…
در وصف بهار
در وصف بهار نو بهار آمد که بلبل باز بال و پر کشد شاهد گل از سر دیوار گلشن سر کشد گردن شاخ از شگوفه…
دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم
دراين گلشن شکست رنگ وبوسطریست ازحالم پیام بینوایان نامه اى برگ خزان دارد ابوالمعانى پاييز رسيد و برگريزان شد گل جامه دريد و شاخ عريان…
دعواى مساوات
دعواى مساوات جهان در فكر سرزوريست، باور ميكني يا نه نه دلسوزي، نه غمخوريست، باور ميكني يا نه حق ويتو و دعواي مساوات، اين چه…
دفتر هستى
دفتر هستى دفتر هستى خطوط فتنه كم دارد هنوز خامه ى تقدير آهنگ رقم دارد هنوز كوهساران زادگان ضربت دست قضاست روى خاك هر جا…
دل بيقرار
دل بيقرار اى دل بيقرار من لاله ى داغ دار من چنگ مزن به سينه ام دور شو از كنار من اى دل بيقرار…
دل پر درد
دل پر درد در سينه دلى دارم پرُ درد و همين بهتر ميسوزم و ميسازم يا رب! چه از اين بهتر آن دل كه ندارد…
دل را خم زلف خانه بايستى
دل را خم زلف خانه بايستى صد چاك بسان شانه بايستى افسانه اى جوى شير پر شور است شيرين تر از ين فسانه بايستى آيينه…
دل شد گداى كوه تو و من گداى دل
دل شد گداى كوه تو و من گداى دل نالم گهى ز جور تو گه از جفاى دل استاد ضيا قاريزاده
دل راز دار
دل راز دار بنگر كه آخر اين دل هر دم نياز كن خون شد ز جور آن بت هر لحظه ناز كن آرام و صبر…
دل من
دل من عمري است به ياد لب جانانه دل من خون مى چكد از ديده به پيمانه دل من – آيينه ى ما محو…
دل هاى شكسته
دل هاى شكسته دلى دارم كه سر تا پا شكسته چو زلف يار از صد جا شكسته درست است اينكه ميگويند مردم به زير پاى…
دنيا
دنيا چرخ است يكى خيمه ى پرويزن دنيا اين ثابت و سياره بود روزن دنيا اين كره ى رخشان و فروزنده ى خورشيد طفليست نفس…
دلدار به بالین من آمد سحر عید
دلدار به بالین من آمد سحر عید آورد بصد ناز و نزاكت خبر عید بر خاستم و بوسه زدم بر سر و رويش صد شکرکه…
دوستان گرامى
دوستان گرامى خينه ى بعد از عيد عيد آمد و نرخ بوسه ارزان شد اين لعبت قيمتى فراوان شد جنسى كه به نرخ جان برابر…
دوست دارمت
دوست دارمت اى گلرخ شگوفه دهان، دوست دارمت اى مه جبين زُهره نشان ، دوست دارمت منظور من ز جمله بتان در جهان تويى…
دى مرشد من بود سر كوى خرابات
دى مرشد من بود سر كوى خرابات ميزد سخن از باده و پيمانه و غيره چون ديد مرا غرق عرق گشت و چنين گفت رفتم…
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد كه نپوشم دگرآن جامه…
راه كمال
راه كمال اى آه سرد باش ولى بى اثر مباش چون سنگ سخت باش ولى بى شرر مباش راه كمال را به تپش مى توان…
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را
ذوق آرام نباشد دل شيدايى را نسبتى نيست بهم عشق وشكيبايى را سر به خارا زنم از غصه خدا را گوئيد كه نپوشم دگرآن جامه…
ديگ آش
ديگ آش بس كه ترشم ، رواش را مانم تلخى ، دود داش را مانم بى مزه چون دهان بيمارم بى حسم، مرده لاش را…
ديروز مادرى به گدايى كشيد دست
ديروز مادرى به گدايى كشيد دست از زير برقعى كه به جز آستر نداشت صد پاره بود پيراهن پينه پينه اش چيزى بنام جامه زپا…
رضاى يار
رضاى يار به باغ بلبل شوريده همنواى منست به راغ سنبل ژوليده آشناى منست طلوع صبح ز جيب دريده ام رقمى ست سواد شام نمودى…
رفتم به بدن دوش كه گيرم خبر جان
رفتم به بدن دوش كه گيرم خبر جان شد جنگ ميان من و معده به سر نان استاد احمد ضيا قاريزاده استاد سال ها قبل…
رفتيم از اين باغ هجرى تو حاصل
رفتيم از اين باغ هجرى تو حاصل داغ تمنا چون لاله بر دل هر جا كه رفتيم يادِ تو كرديم وادى به وادى منزل به…
رفتم
رفتم چون ابر ز كوى تو گزر كردم و رفتم چشم خود و دامان تو تر كردم و رفتم اى ماه ز مهر تو چو…
رفتيم از اين بيابان، كرديم رو به دريا
رفتيم از اين بيابان، كرديم رو به دريا تا گم كنيم خود را چون آب جو به دريا نگشود عقده ى دل چرخ كبود ناخن…
رقيب بى حيا
رقيب بى حيا پشت سر ما را رقيب بى حيا دَو ميزند چون كه مى بيند مرا فوراً دَو خو ميزند اين گداى پول پرور…
رموز خلقت
رموز خلقت منزل كاروان چه داند كس از دل ساربان چه داند كس گاه پير و گهى جوان گردد به مزاج جهان چه داند كس…
رنگ گل
رنگ گل كيست تا باري نوازد خاطرِ ناشاد ما را گوش هوشى كو كه يكدم بشنود فرياد ما را رنگ گل از ياد من رفت…
رنج هستى
رنج هستى مرا در زندگى از آرزو ها نيست جز نامى خدايا بعد از اين رنج و الم يك خواب آرامى كند بازى به شمعم…
رند است فروشنده اگر ديده گشايى
رند است فروشنده اگر ديده گشايى كور است خريدار، نفهمى كه چه گفتم استاد ضيا قاريزاده
رنگ هاى رفته
رنگ هاى رفته بيا اى نى نواز آواز بر كش خروشى از گلوى ساز بر كش بهار رنگ هاى رفته برخوان نوا هاى كهن را…
رهگذران
رهگذران زين جانب و آن سوى همه رهگذرانيم فرياد كه ما رهگذران بيخبرانيم پندى نپذيرفته و چشمى نگشوده مانا كه در اين معركه كوران و…
روح آزاده
روح آزاده روح آزاده كمال است به هر موجودى ذره هم از پى جولان به فضا آزاد ست نسبت از وحدت ذاتيست ميان هر دو…
روش چرخ چون عيد بيايد
روش چرخ چون عيد بيايد طفلى به پدر گفت كه چون عيد بيايد هر جا كه دلى هست، به شادى بگرايد آن يك به بر…
ز شمع كشته ى دوشينه ياد آر
ز شمع كشته ى دوشينه ياد آر الا اى صبح پيراهن دريده الا اى كوچه ى نور، اى سپيده! الا اى بامداد حورپيكر بهشتى حله…
ز لعلش نشه ء صد جام خيزد
ز لعلش نشه ء صد جام خيزد ز چشمش گردش ايام خيزد ز حسرت ماه گردون آب گردد مه من گر به كنج بام خيزد…
زمستان
زمستان دی کودک بیماری از رنج برودتها پیش پدر نادار میکرد شکایتها میگفت که بابا جان ترسم که بمیرم زار امشب خنک افزوده بسیار به…
ز لعلش نشهء صد جام خيزد
ز لعلش نشهء صد جام خيزد زچشمش گردش ايام خيزد ز حسرت ماه گردون آب گردد مه من گر به كنج بام خيزد شود مرغول…
زمين ما به ده بورى ست باور ميكنى يا نه
زمين ما به ده بورى ست باور ميكنى يا نه نه آب آنجا نه اَو مورى ست باور ميكنى يا نه پى آبادى اش نى…
زنجير پا
زنجير پا اين كه دارد آتشى بر فرق و دودش بر هواست نيست سگرت جان شيرين واصل لب هاى ماسىت راست دودش بر جگر چون…
زندگى در گردن دانا
زندگى در گردن دانا زندگى در گردن دانا وبالى بيش نيست زيستن تا نيست گرديدن خيالى بيش نيست آن كه بر وى تهمت بار امانت…
سپيد و سياه
سپيد و سياه دو توسن دارد اين چرخ كهن توز يكى را شب بود نام و يكى روز يكى را از سياهى زنگ بر پاى…
ساقى فرخار
ساقى فرخار خيزيد و دو سه ساغر سر شار بياريد ساغر ز كف ساقى فرخار بياريد ابرست و بهارست و گُل و لاله فروان سبزينه…
سپيده
سپيده بامدادان كه شفق دل خون پالا داشت مرغ خوش لهجه ى حق به چمن غوغا داشت آسمان چادر قيرينه ز دوش افكنده گوشوار پرن…
سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا
سخنى كو به تكلف شود آماده ضيا نه ز لطف و نه ز تاثير نشانى دارد تنها حقيقت ها از اشعار شاعر انعكاس يافته است…
سر به سر مجلس
سر به سر مجلس قضا نصيب كه كرده است اينقدر مجلس؟ به غير ما كه نماييم سر به سر مجلس چنانكه مجلسيان تا به گوش…
ستم پيشه
ستم پيشه چه خوش گفت دوشم يكى از مهان كه بيخ ستم كنده به از جهان ستم مايه ى درد و رنج و بلاست به…
سرحد نيستى
سرحد نيستى خوش آنكو به نيكى گراينده باشد ز صورت به معنا پناهنده باشد نبيند گزند آنكه نبود گزنده گزند جهان بر گزاينده باشد خوش…
سگ سر مايه دار
سگ سر مايه دار شنیدم مفلسی صد ها هنر داشت وليكن ضعف طالع در جگر داشت شبی از اتفاق آسمانی رفیقی داد او را میهمانى…
سگ فرارى
سگ فرارى رسن بسته سگى قلاده بر دوش شنيدم از رسن گردن خطا كرد فرارى شد به سوى جيف مردار ز چنگ صاحبش خود را…
سنگر
سنگر خرم آن مرد دلاور كه به سنگر بدهد جان بهر حفظ وطن خويش مكرر بدهد جان خوش بر آن مرد سپاهى كه سر خاك…
سوز سخن ز ناله ي مستانه ي دل است
سوز سخن ز ناله ي مستانه ي دل است اين شمع را فروغ ز پروانه ي دل است مشت گليم و ذوق فغاني نداشتيم غوغاي…
سوخت
سوخت در هواي جلوه ات هم شمع و هم پروانه سوخت خشك و تر را آتش عشق تو بى باكانه سوخت بر اسيران تو لازم…
سياه چشم
سياه چشم سياه چشم اى گل نو رسته ى من سياه چشم اى بت گلدسته ى من سياه چشم اى سياه چشم جفا كار ببين…
سوز گفتار
سوز گفتار كجا بر خيزد از نى ناله ى زارى كه من دارم به اين گرمى كه دارد سوز گفتارى كه من دارم تب و…





