دلم بذوق هوای بهار میبالد

دلم بذوق هوای بهار میبالد
چو بیدلی که بدیدار یار میبالد
از اینکه رفت زمستان بهار میبالد
بروز خرم خود روزگار میبالد
گهی بسبزه گهی در کنار گل غلطد
کز انبساط بخود آبشار میبالد
چنین که باز گذارش بگلستان افتاد
عجب مدار اگر جویبار میبالد
به بخت سبز خود امروز بسکه خرسندند
شگوفه می شکفد شاخسار میبالد
چو ابر گریه کند گل بناز میخندد
بلی زنالش عشاق یار میبالد
شب سیاه بکاهش اگر فتاد چه غم
بروز خرم خود روزگار میبالد
جهان ز فیض دمش زنده گشت میشاید
کزین معامله بر خود بهار میبالد
کنون ز غرس نهال است باغبان خرسند
که چون نهال کند برگ وبار میبالد
شکفته در بغل گل چو غنچه را بیند
دلم ز جوش طرب در کنار میبالد
کنون که فرصت کار است جان من بر خیز
که روز کار بخود مرد کار میبالد
همیشه گرمی گلخن ازو بود قاری
مگوی صرفه ندارد که خار میبالد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *