پنجه شور جنون پاره گریبانم کرد

پنجه شور جنون پاره گریبانم کرد
باز سودای کسی بیسرو سامانم کرد
دیده را شام غمت رخصت اشکی دادم
آنقدر ریخت که تن غرقهء طوفانم کرد
سخن روی تو با او بمیان آوردم
رفت چندان ز خود آئینهء که حیرانم کرد
داشت امشب سخن سوز وگدازت بزبان
داغ از گرمی خود شمع شبستانم کرد
کرد آخر بسرم جرم محبت ثابت
عشقت از تنگدلی سخت بزندانم کرد
آنقدر بر سر من شور محبت انگیخت
لعلت ای کان ملاحت که نمکدانم کرد
سوی من کرد نگاهی ز تغافل پنهان
یار شرمندهء این لطف نمایانم کرد
شکر زلف تو عجب ریشه دوانید بدل
داشتم خاطر جمعی و پریشانم کرد
ناوکش بادل من صحبت رنگین دارد
از چمن دل زده آن غنچهء پیکانم کرد
بیوفائی گلی یاد من آمد قاری
مضطرب نالهء بلبل بگلستانم کرد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *