خیره در چشم هم آیا که چه را می‌دیدیم

خیره در چشم هم آیا که چه را می‌دیدیم
گریه کردیم چرا؟ خاطر چی خندیدیم
رقص کردیم چرا در تن هم پیچیدیم
رقص کردیم سپس رقص کنان  افتیدیم

مست بودیم که تا آخر شب رقصیدیم!
 

   هیچ خوشبختی ما روی نمی‌آوُرد و
هر چه گل بود و درختان همه می‌پژمرد و
جنگ بود و خفقان بود و زمین می‌مرد و
آسمان داشت چه محکم به زمین می‌خورد و

من و تو باز ولی  قافیه می‌سنجدیم!

مرگ خوابی‌ست که بی هیچ گپ آغاز کنیم
دهن شاه رگ گردن خود باز کنیم
چقدر صدمه ببینیم، بر انداز کنیم
قصد کردیم که از پنجره پرواز کنیم

مرگ در یک قدمی بود ولی ترسیدیم

کار عشق‌ست که آن را بگذاریم به دل
جز غم عشق غمی را نسپاریم به دل
آن‌چه را لایق مان نیست؛ “نیاریم” به دل
کینه اندازه‌ی یک ذره نداریم به دل

زندگی هر چه “بدی” کرد به ما، بخشیدیم!

بهرام هیمه

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *