ندهد عمر، خدا حالت مجبوری را
یار قسمت نشود، فلسفهی چشم چه هست؟
ای خدا قسمت چشمم بنما کوری را
به کدامین هنرش دست، به خود میبالد
که ندیده است به خود عطرِ گلِ سوری را
تا که ریحانه نباشد ادبیّاتی نیست!
او نباشد چه کنم نکتهی دستوری را
روز تا شب به خیابان غم و سرگردانی
تا کجاها ببرم زندهگیِ زوری را؟
امین اسفندیار





