چه بگویم که دلم سرد شود دوری را

چه بگویم که دلم سرد شود دوری را ندهد عمر، خدا حالت مجبوری را یار قسمت نشود، فلسفه‌ی چشم چه هست؟ ای خدا قسمت چشمم…

چه بگویم که دلم سرد شود دوری را

چه بگویم که دلم سرد شود دوری را ندهد عمر، خدا حالت مجبوری را یار قسمت نشود، فلسفه‌ی چشم چه هست؟ ای خدا قسمت چشمم…

گفتنش خوب نیست می‌دانم، روزگاری‌ست غم‌‌به‌دل شده‌ام

گفتنش خوب نیست می‌دانم، روزگاری‌ست غم‌‌به‌دل شده‌ام دستم از شعر عاشقانه تهی‌ست، پیش ریحانه‌‌جان خجل شده‌ام خواهرم خسته است، با قالین بام تا شام غصه…

روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلم

روز تلخم، ظهر تابستانِ کِشت فلفلم شاه‌ماران رگانم خون بنوشند از دلم بند بندم را سگانی در دهان اند و دوان مضحکانه «آسیا یک پیکر…