تقدیر
بالِ سخن شکست ز بی دردیی زمان
فریادِ بی صدایی ما شد بدل نهان
نهِ چرخشِ زمین شده ما را به کامِ دل
نهِ گردشِ ستاره و مهتاب و آسمان
سرخیی باغ و سبزِ چمن شد نصیب غیر
دستِ دعای ماست که چیند گلِ خزان
گویا نوشته اند به تقدیر ما چنین
تا بگذرد به گریه شب و ، روز در فغان
چشمی کجاست تا که بگرید به سوگِ ما
گوشی کجاست تا شنود گریه های مان
بالِ سخن شکست ز بی دردیی زمان
فریادِ بی صدایی ما شد بدل نهان
نهِ چرخشِ زمین شده ما را به کامِ دل
نهِ گردشِ ستاره و مهتاب و آسمان
سرخیی باغ و سبزِ چمن شد نصیب غیر
دستِ دعای ماست که چیند گلِ خزان
گویا نوشته اند به تقدیر ما چنین
تا بگذرد به گریه شب و ، روز در فغان
چشمی کجاست تا که بگرید به سوگِ ما
گوشی کجاست تا شنود گریه های مان





