گفتگو از آشیان صیاد پیشم می کند

گفتگو از آشیان، صیاد، پیشم می کند؛
هم اسیرم کرده، هم ممنون ز خویشم می کند!
تسلیت های رقیب من، نه از دلسوزی است،
او نمک پاشی به قلب ریش ریشم می کند!
فعله می میرد ز جوع و شیخ و مرشد میهمان
این به آب کوثر و آن با حشیشم می کند.
صورت سرخ امیر و پینۀ دست فقیر
راستی بیزار، از آئین و کیشم می کند.
جمع چون بینم بساط عیش صنف مفتخور،
فکر حال رنجبر خاطرپریشم می کند.
اشک چشمان یتیم کارگر، لاهوتیا!
دعوت از بهر نجات صنف خویشم می کند.
اسلامبول، ژانویۀ ۱۹۲۱
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *