در اين هجوم بلا

در اين هجوم بلا

حسين جان! نم آبي براي ما بفرست
نشان رفع عذابي براي ما بفرست

به سوي خويش، امير شباب اهل بهشت!
ز لطف، شور و شتابي براي ما بفرست

نمي رسيم به ادراك وسعت عطشت
از آن شريعه، شرابي براي ما بفرست

به وقت مرگ، از آن رو كه جمله روسيهيم
ز خون سرخ، خضابي براي ما بفرست

پس از تو نيست در اين كهكشان، نشان اميد
به شام تيره، شهابي براي ما بفرست

هزار نامه نوشتيم گرچه بدعهديم
بخوان و پاسخ نابي براي ما بفرست

مگر كه شرم فرار از تو را بپوشانيم
بكُش چراغ و نقابي براي ما بفرست

به روي زين، سخنت را اگرچه نشنيديم
ز روي نيزه، خطابي براي ما بفرست

هزار بغض در آتشفشان سينه ي ماست
بجوش و اشك مذابي براي ما بفرست

براي پر زدن از بند، خسته ايم و نژند
توان بال عقابي براي ما بفرست

ز شهد آن همه گلبرگ هاي پرپر سرخ
به خاك گور، گلابي براي ما بفرست

براي آن كه ببينيم نقشي از قمرت
ز آب علقمه، قابي براي ما بفرست

ز بوي زلف پريشان اكبرت هر سو
دواي جان خرابي براي ما بفرست

ز گاهواره ي اصغر در اين هجوم بلا
قرار و راحت و خوابي براي ما بفرست

در اين مسير، كماكان پياده ايم و اسير
سوار پا به ركابي براي ما بفرست

در آتشي كه خود افروختيم مي سوزيم
ز اوج عرش سحابي براي ما بفرست

گزافه هاي شفاهي كجا و روضه كجا؟
از آن حماسه، كتابي براي ما بفرست

مدافع عتباتيم و غافل از كلمات
به جرم وهن، عتابي براي ما بفرست

خَمُش به خيمه و از شش جهت محاصره ايم
ز قتلگه، تب و تابي براي ما بفرست

ميان امت و غارتگران حرمله خو
به تير غيب، حجابي براي ما بفرست

اگر كه نامه ي ما هم به خط كوفي بود
خطا بپوش و جوابي براي ما بفرست

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *