دیر زی ای سپید موی نژند
که یلان نژاده چون تو کمند
قامت تو درون بستر نیز
سایه گسترده چون درخت بلند
از غرور تو ببرها مبهوت
هم گوزنان بیشه ی مازند
گرچه بر گرده، زخم ها داری
تیشه بر کوه کی رسانده گزند؟
خفته بر تخت، دولت بیدار!
تخت کی شیر را کشد در بند؟
رشته های خطوط پیشانیت
هیبت افزا به خشم یا لبخند
همچو توفان به موج های خزر
بر رُخَت گرچه چرخ، چین افکند
باز مانند کوه، بشکوهی
باز مانند قله، بی مانند
با خروش تو رعد، هم پیمان
با نگاه تو برق، در پیوند
با صدای تو همنوا، باران
با سکوت تو بیشه، خویشاوند
جانم از شادی تو فروردین
بر سر آتشِ غمت، اسفند
تار مویت پدر! شرف دارد
به پدرخوانده های دولتمند…
افشين علا





