مثل هميشه نيستم با دل من چه كرده اى؟
من، منِ تازه كيستم با دل من چه كرده اى؟
عقل چو داده ام زكف،مى كشي ام به هر طرف
دست خودم كه نيستم، با دل من چه كرده اى؟
در عجبم كه بر زمين اين همه سال پيش از اين
بى تو چگونه زيستم؟ با دل من چه كرده اى؟
روز به روز خم شدم لحظه به لحظه كم شدم
شب همه شب گريستم با دل من چه كرده اي؟
روحم اگر،چرا تنم؟ خاكم اگر،چرا منم؟
يار بگو كه چيستم؟ بادل من چه كرده اى؟
افشين علا





